

چشمهای سیمونه
در چشمهاي « سيمونه سوله » چه رازي نهفته بود که ماريانا چنين دلبسته او شده بود . سالها پيش ، هنگامي که سيمونه پسر بچهاي بيش نبود در خانة او خدمتکاري ميکرد . ماريانا با خانوادهاش آشنايي داشت . خانوادهاي فقير ولي شريف و از نسلي ماندگار . پدر و مادر هر دو بيمار و رنجور و خواهرانش ، دختراني زيبا که فقط براي رفتن به کليسا از خانه خارج ميشدند و در گوشه تاريکي در نزديکي محراب ، جايي که خود ماريانا نيز مينشست ، زانو ميزدند . « گراتزيا دلددا » اولين نويسنده زني که جايزه نوبل ادبي را از آن خود کرد اين بار در چشمهاي سيمونه تصويرگر تنهاييهاي زني است که رباينده تنها گنجينهاي را که مالک مطلق آن است ، انتظار ميکشد . و چه کسي ميتواند راز گذر از حصار پيرامون آن گنجينه را دريابد ، جز سيمونه ، چشمهاي يک راهزن ! « چشمهاي سيمونه » داستان راز اين چشمهاست.
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم






























































