• Backtoschool

یوزپلنگانی که با من دویده ‌اند

(56)
نویسنده:
نشر:

330,000ریال

280,500 ریال

  • نویسنده
  • نشر
دفعات مشاهده کتاب
4196

علاقه مندان به این کتاب
60

می‌خواهند کتاب را بخوانند
11

کسانی که پیشنهاد می کنند
17

کسانی که پیشنهاد نمی کنند
1

نظر خود را برای ما ثبت کنید

توضیحات کتاب یوزپلنگانی که با من دویده ‌اند

نشر مرکز منتشر کرد: کتاب مجموعه ای از ده داستان کوتاه از بیژن نجدی است. مجموعه قشنگیه که به سفارش یکی از دوستان خوندمش و از خوندنش هم راضی هستم . داستان ها هم همگی در شمال کشور اتفاق می افتند. سپرده به زمین: داستان زن و مردی که بچه دار نمی شوند . این داستان تقدیم شده به شمس لنگرودی و خوبه ذکر کنیم این دو نفر دوست صمیمی بودن و شمس نیز توی مصاحبه هاش می گه نویسنده مورد علاقه اش آقای نجدی هست . داستان خیلی قشنگیه استخری پر از کابوس : در مورد مردی که یک قو را کشته . خیلی قشنگه روز اسبریزی : از زبان اسب مسابقه ای که به گاری بسته می شود . فوق العاده بود تاریکی در پوتین : مردی که فرزندش مرده . بد نبود شب سهراب کشان : پسر لالی که می خواهد پایان ماجرای رستم و سهراب را بداند . خیلی قشنگه چشمهای دکمه ای من : داستان از زبان عروسکی که در جنگ از صاحبش دور شده . قشنگه مرا بفرستید به تونل : دکتری که می خواهد صداهای خفته مغزش را بشوند . خیلی قشنگه خاطرات پاره پاره دیروز : دیدن یک آلبوم عکس قدیمی و مرور خاطرات . بد نبود سه شنبه خیس : دختری که رفته تا شاهد آزاد شدن پدرش از زندان باشد . چشم انتظاری و امیدی که در بی خبری هست را خیلی قشنگ تشریح کرده گیاهی در قرنطینه : پسری که بیماری عجیبی می گیرد و به کتف او قفل وصل می کنند . قشنگ بود آقای نجدی در خاش به دنیا اومده و در لاهیجان فوت کرده و کارشناسی ارشد ریاضیات داشته و تدریس می کرده و برای این کتاب جایزه گردون را گرفته و بعدها جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات هم نصیب او شد‌. قسمت های زیبایی از کتاب نگاه مرتضی روی شوفاژ بود و داشت فکر می کرد که بخاری بدون شعله به لعنت خدا هم نمی ارزد . ته آب چطور می شود فهمید امروز چند شنبه است؟ روی ترازو به عقربه ای نگاه کرد که زیر پاهایش تا کنار عدد 49 رفته بود و این یعنی اینکه اگر طاهر به دنیا نیامده بود و یا همان لحظه می مرد و کسی جسدش را می سوزاند ، زمین 49 کیلو سبک تر ، می توانست خورشید را دور بزند . به مادر طاهر مار جان می گفتند و این در دهکده هایی پر از درخت زیتون یعنی مادری عزیزتر از زمین و زیتون. اینم شعر پشت جلد کتاب : دفتر خاطرات بیست و چهارم پاییز : دیروز به دنیا آمدم عاشق شدم ، دیروز و دیروز بود که من مردم بیست و پنجم پاییز : امروز ، زاده شدم ظهر ، عاشق خواهم شد و غروب نخواهم مرد تا... بیست و ششم پاییز : که در من زاده شوی ، با تو هستم عشق پاییزی عشاق و ... آنگاه هرگز پاییز نخواهد شد فروشگاه اینترنتی 30بوک

    • نوع کالا
    • دسته بندی
    • موضوع اصلی
    • موضوع فرعی
    • نویسنده
    • نشر
    • شابک
    • زبان کتاب
    • قطع کتاب
    • جلد کتاب
    • تعداد صفحه
    • وزن
    • نوبت چاپ
    • سال انتشار
    • فارسی
    • رقعی
    • شومیز
    • 88 صفحه
    • 96 گرم
    • 45
    • 1401

نظرات کاربران (4)

نظر شما در مورد این کتاب

امتیاز شما به این کالا:

نظرات دیگر کاربران

  • تصویر کاربر

    • میترا صلحی
    • پاسخ به نظر

    من این کتاب رو نپسندیدم

  • تصویر کاربر

    • مائده دهقانی
    • پاسخ به نظر

    فضای توصیف شده توسط جناب نجدی فوق العاده هست. بشدت پیشنهاد میشه

  • تصویر کاربر

    • اردلان صفدریان
    • پاسخ به نظر

    تصویرسازیها و ابن توجه هنرمندانه به طبیعت در کنار کوتاه بودن بسیار دلنشین است.

  • 1
  • 2

بریده ای از کتاب (2)

بریده ای از این کتاب

بریده های دیگر کاربران

  • تصویر کاربر

    • مائده دهقانی
    • 0

    از چشم‌هایش صدای شکستن قندیل‌های یخ به گوش می‌رسید.

  • تصویر کاربر

    • مهسا کرامتی
    • 0

    «زیر سقفی با گچ‌بری‌های آب، در اتاق‌هایی با دیوارهای آب، هیچکس نمی‌تواند بفهمد که دیگری دارد گریه می‌کند.»

قرعه کشی بزرگ