%25


دفعات مشاهده کتاب
1491
علاقهمندان به این کتاب
8
میخواهند کتاب را بخوانند.
2
کتاب را پیشنهاد میکنند
2
کتاب را پیشنهاد نمیکنند
0
نظر خود را برای ما ثبت کن:
توضیحات کتاب
انتشارات صدای معاصر منتشر کرد:
بابا و مامان توی هال ایستاده بودند و اکثر لامپ ها خاموش بودند. پایین پله ها که رسیدم، سر چرخاندم و برای آن هایی که بالای راه پله ایستاده بودند، صدایم را بالا بردم.
-آهای اهالی خونه، تو سری خورای بدبختی که یه عمر شنیدین و خرد شدین و دم نزدین. . . من میرم؛ چون نمی تونم توی هوایی که آزادی توش نیست نفس بکشم. شما بمونین و ببینین که مژده چطور بدون حمایت شماها خوشبخت می شه!
وقتی چرخیدم، احساس کردم پدر و مادرم قوز کردهاند. پاهایم را کوبیدم و بقیه مسیر تا در هال به هیچکس نگاه نکردم، حتی نگفتم ((خداحافظ)).
فروشگاه اینترنتی 30بوک
نوع کالا
کتاب
دسته بندی
موضوع اصلی
موضوع فرعی
نویسنده
نشر
شابک
9786225727144
زبان کتاب
فارسی
قطع کتاب
گالینگور
جلد کتاب
رقعی
تعداد صفحه
531 صفحه
نوبت چاپ
2
وزن
590 گرم
سال انتشار
1402
کتاب «استخوان سوز» اثر دلآرا دشت بهشت نویسندهٔ جوان ایرانی است و اولینبار در سال ۱۴۰۲ منتشر شد. این کتاب یک رمان ایرانی در ژانر اجتماعی و عاشقانه است که با نگاهی صمیمی و درونی به تجربههای احساسی و چالشهای شخصیتهایش میپردازد. در این روایت پرجزئیات، خواننده با زندگی زن جوانی روبهرو میشود که پس از جدایی و مواجهه با غم و تنهایی، تلاش میکند خود را در جهانی که پر از تردید و امیدهای ناواضح است بازیابد و مسیر تازهای برای زندگیاش بیابد. داستان از زبان اولشخص روایت میشود و با زبانی نزدیک و ملموس، لحظات تأملبرانگیزی را برای مخاطب رقم میزند. این رمان با فضایی تأثیرگذار و احساسی میتواند به راحتی بر احساس خواننده تأثیر بگذارد.
دربارهٔ کتاب
«استخوان سوز» رمانی جذاب و خواندنی است که بر محور زنی شکل میگیرد که پس از فروپاشی رابطهٔ عاطفیاش، در میانهٔ سوگِ خاموش، در تنهایی خود گرفتار شده و گذشتهاش را مرور میکند. روایت با حرکت رفتوبرگشتی میان اکنونِ زخمخورده و خاطراتی که هنوز زنده و سوزاناند، پیش میرود؛ خاطراتی از عشق، وابستگی و تصمیمهایی که به ظاهر کوچک بودهاند اما سرنوشت راوی را تغییر دادهاند.
راوی میکوشد معنای آنچه بر او گذشته را بفهمد و از دلِ تجربههای عاطفیِ فرساینده، به شناختی تازه از خود برسد؛ شناختی که میتواند هم رهاییبخش و هم دردناک باشد. در ادامه، طرح داستان به سوی مواجههٔ شخصیت با انتخابهای تازه و امکانِ دوبارهساختن زندگی حرکت میکند. زخمها هنوز تازهاند و اما روایت «استخوانسوز» نشان میدهد که عبور از رنج تنها با نگاهکردن صادقانه به آن ممکن است.
داستان بیش از آنکه بر حادثه تکیه کند، بر سیر درونی شخصیت و تغییر تدریجی او تمرکز دارد؛ تغییری که از دل پذیرش، مقاومت و امیدی محتاطانه زاده میشود. نتیجه، روایتی تأملبرانگیز از عشق و فقدان است که نشان میدهد بعضی دردها محو نمیشوند، اما میتوان با آنها زندگی کرد و از دلشان دوباره برخاست.
ویژگیهای برجستهٔ کتاب
«استخوانسوز» رمانی است که با توجه به تجربهٔ زیسته و رنج عاطفی نوشته شده، که بیش از آنکه بر حادثه و پیرنگ پرکشش تکیه کند، بر عمق روانی شخصیتها و سیر درونی آنها متمرکز است. دلآرا دشتبهشت با زبانی صمیمی و بیواسطه، خواننده را به جهان ذهنی زنی میبرد که درگیر فقدان، عشقِ ازدسترفته و تلاش برای بازسازی خویشتن است. این کتاب با ریتمی تأملبرانگیز، احساسات خام و صادقانه را روایت میکند و از دلِ درد، به پرسشهایی بنیادین دربارهٔ انتخاب، وابستگی و ادامهدادن تحت شرایط سخت و دشوار عاطفی میرسد. ویژگیهای برجستهٔ این کتاب عبارتاند از:
• روایت اولشخص و درونی: داستان از زاویه دید راوی اصلی پیش میرود و همین امر باعث نزدیکی عاطفی شدید خواننده با ذهن و احساسات شخصیت میشود.
• تمرکز بر روان و احساسات: رمان بیشتر بر کشمکشهای درونی، سوگ، دلتنگی و فرآیند التیام زخمهای عاطفی تمرکز دارد.
• زبان صمیمی و ملموس: نثر ساده اما احساسی کتاب «استخوان سوز»، تجربههای عاطفی را باورپذیر و قابل لمس میکند.
• ساختار تأملی و آرام: ریتم داستان کند و تأثیرگذار است و به خواننده فرصت میدهد با لایههای مختلف احساس و معنا همراه شود.
• پرداخت واقعگرایانه به عشق و فقدان: نویسنده در این کتاب از کلیشهسازی دوری میکند و عشق را با تمام پیچیدگیها، دردها و تناقضهایش به تصویر میکشد.
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای خوانندگانی مناسب است که به رمانهای روانمحور و شخصیتمحور علاقه دارند و ترجیح میدهند بهجای داستانهای پرحادثه، با روایتهایی آرام، عاطفی و دروننگر همراه شوند. «استخوانسوز» بهویژه برای کسانی جذاب است که تجربه عشق، جدایی یا فقدان را از سر گذراندهاند و دوست دارند بازتاب این احساسات را در قالب ادبیات بخوانند. همچنین علاقهمندان به ادبیات معاصر فارسی که به نثر صمیمی، روایت زنانه و پرداخت واقعگرایانه روابط انسانی توجه دارند، میتوانند ارتباط عمیقی با فضای این رمان برقرار کنند.
چرا رمان «استخوانسوز» را بخوانیم؟
• چون روایت آن بهشدت همدلانه و انسانی است: «استخوانسوز» رمانی نیست که از بالا به احساسات نگاه کند یا آنها را قضاوت کند؛ بلکه خواننده را درست در دلِ تجربه عاطفی شخصیت اصلی مینشاند. راوی با تمام تردیدها، ضعفها و تناقضهایش در داستان حضور دارد و همین باعث میشود مخاطب احساس کند با انسانی واقعی روبهروست. این همدلی تدریجی، خواندن کتاب را به تجربهای شخصی تبدیل میکند؛ تجربهای که ممکن است بخشهایی از زندگی خودِ خواننده را هم روشنتر کند.
• چون تمرکز آن بر رشد درونی بهجای حادثهپردازی است: این رمان بیش از آنکه متکی بر اتفاقات بیرونی باشد، بر تغییرات درونی شخصیت بنا شده است. خواندن «استخوانسوز» یعنی همراهشدن با مسیری ذهنی و احساسی؛ مسیری که در آن، شخصیت از انکار و وابستگی به سمت پذیرش و خودآگاهی حرکت میکند. این نوع روایت برای خوانندگانی که به ادبیات روانمحور و تأملی علاقه دارند، عمیق و رضایتبخش است و نشان میدهد داستانهای معاصر فارسی میتوانند بهشدت تأثیرگذار باشند.
• چون زبان و نثر آن صمیمی و نزدیک به تجربه زیسته است: نثر کتاب ساده است اما بار احساسی بالایی دارد و بهراحتی با ذهن و احساس خواننده ارتباط برقرار میکند. جملات بهگونهای نوشته شدهاند که انگار بخشی از یک گفتوگوی درونی یا اعتراف شخصیاند. این ویژگی باعث میشود خواننده در متن غرق شود و فاصلهای میان خود و داستان احساس نکند، بهویژه اگر تجربهٔ عشق، جدایی یا فقدان را از سر گذرانده باشد.
• چون تصویری واقعی از عشق و فقدان در ادبیات معاصر فارسی به نمایش میگذارد: «استخوانسوز» نمونهای قابلتوجه از رمانهای معاصر فارسی است که به روابط انسانی با نگاهی واقعگرایانه میپردازد. عشق در این کتاب نه نجاتبخش مطلق است و نه کاملاً ویرانگر؛ بلکه تجربهای پیچیده، دردناک و درعینحال شکلدهنده است. خواندن این رمان به علاقهمندان ادبیات معاصر فارسی کمک میکند با یکی از روایتهای صادق و زنانه این جریان آشنا شوند و نگاه دقیقتری به بازنمایی احساسات در داستانهای مدرن فارسی داشته باشند.
کتاب «استخوان سوز» را بخوانید، چون تجربهای صادقانه و عمیق از زیستن با درد عاطفی است؛ روایتی که به لایههای پنهان احساسات انسانی نزدیک میشود و نشان میدهد رنج، اگر دیده و فهمیده شود، میتواند به آگاهی و بلوغ برسد. کتاب خواننده را وارد گفتوگویی درونی با خود میکند؛ جایی که عشق، فقدان، انتخاب و ادامهدادن خیلی ساده به تجربهای ملموس و انسانی تبدیل میشوند. این رمان برای کسانی که از ادبیات انتظار همدلی، تأمل و صداقت دارند و همچنین به دنبال اثری بدیع و متفاوت در دنیای معاصر ادبیات میگردند، بسیار خواندنی و جذاب خواهد بود.
دربارهٔ نویسنده
دلآرا دشتبهشت نویسنده معاصر و جوان ایرانی است که در سال ۱۳۶۹ به دنیا آمد و با تمرکز بر روایتهای روانمحور و احساسی، بهویژه از زاویه دید زنان، شناخته میشود. او در آثارش اغلب به موضوعاتی چون عشق، فقدان، تنهایی، هویت فردی و پیچیدگیهای روابط انسانی میپردازد و بر تجربههای درونی و زیسته تکیه دارد. نثر صمیمی و تأملی، پرهیز از اغراق و توجه به جزئیات عاطفی از ویژگیهای شاخص قلم اوست. رمان «استخوانسوز» از جمله آثار مطرح اوست که جایگاهش را در میان نویسندگان ادبیات معاصر فارسیِ دغدغهمند تثبیت کرده است.
معرفی کتاب مشابه: نیرنج
کتاب «نیرنج» اثر فرشته تاتشهدوست نویسندهٔ جوان ایرانی و رمانی تأملبرانگیز و روانشناختی است که با نثری شاعرانه و فضاسازی ظریف، به لایههای پنهان ذهن و عواطف انسان میپردازد. نویسنده در این اثر، با تمرکز بر تجربههای درونی شخصیتها، مفاهیمی چون هویت، تنهایی، عشق، فقدان و جستوجوی معنا را در بستری روایی و نمادین روایت میکند و از خلال جزئیات دقیق و تصاویر حسی، جهانی ملموس و در عین حال رازآلود میسازد. «نیرنج» بیش از آنکه بر خط داستانی پرحادثه تکیه کند، بر سیر تحول درونی شخصیتها و کشمکشهای عاطفی آنها استوار است و از این طریق، خواننده را به سفری آرام اما عمیق در ذهن و احساسات انسان دعوت میکند؛ سفری که به بازاندیشی در روابط، انتخابها و مرز میان واقعیت و خیال میانجامد.
هر دو رمان «استخوانسوز» و «نیرنج» در قلمرو ادبیات دروننگر و روانمحور معاصر فارسی قرار میگیرند و بیش از آنکه بر روایت پرحادثه تکیه کنند، بر تجربه زیسته، رنج عاطفی و سیر ذهنی شخصیتها تمرکز دارند. این دو اثر با نگاهی زنانه و صادقانه، به عشق، فقدان و بحران هویت میپردازند و خواننده را به همراهی عاطفی با شخصیت اصلی دعوت میکنند. شباهت اصلی آنها در این است که هر دو، درد را نه بهعنوان عنصر تزئینی داستان، بلکه بهمثابه نیرویی شکلدهنده در مسیر خودشناسی روایت میکنند. از جمله سایر شباهتهای هر دو رمان میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
• تمرکز بر جهان درونی شخصیت: در هر دو رمان، روایت بر احساسات، افکار و کشمکشهای درونی شخصیت اصلی استوار است. مخاطب بیش از آنکه شاهد رویدادهای بیرونی باشد، در ذهن شخصیت زندگی میکند و تغییرات تدریجی او را دنبال میکند.
• پرداخت صادقانه به عشق و فقدان: نویسندگان در هر دو کتاب، عشق را تجربهای پیچیده، آسیبزننده و درعینحال معناساز نشان میدهند. هیچکدام به سراغ تصویر رمانتیک یا آرمانی از رابطه نمیروند و فقدان را با تمام تلخی و ابهامش به رسمیت میشناسند.
• نثر احساسی: زبان هر دو اثر صمیمی، روان و متکی بر احساس است؛ نثری که فاصله میان متن و خواننده را کم میکند و باعث میشود روایت حالوهوایی شخصی پیدا کند.
• روایت زنانه و دغدغهمند: هر دو کتاب از منظر زنان و تجربیاتشان به روابط و رنجهای عاطفی مینگرند و تلاش میکنند صادقانه وضعیت احساسات آسیبدیدهٔ زنان و برخاستن دوبارهشان در جامعهٔ معاصر ایران و دغدغههایشان را به نمایش بگذارند.
سخن پایانی
«استخوان سوز» یکی از خواندنیترین آثار معاصر ادبیات فارسی و داستانی دربارهٔ ماندن با درد و ادامهدادن است. نویسنده در این رمان نشان میدهد که بعضی زخمها هرگز کاملاً بسته نمیشوند، اما میتوان با آنها زندگی کرد و حتی از دلشان به فهمی عمیقتر از خود رسید. این کتاب با داستان متفاوت خود نشان میدهد که رنج عاطفی، اگر به رسمیت شناخته شود، میتواند به نقطهٔ آغاز تغییر بدل شود و میتوان از دل آن شکست را به تجربهای متفاوت تبدیل کرد.
از منظر ادبی، این رمان جایگاه خود را در میان آثار دروننگر و روانمحور ادبیات معاصر فارسی تثبیت کرده است. روایت آرام، زبان صمیمی و تمرکز بر ذهنیت شخصیت، «استخوانسوز» را به اثری تبدیل کرده که بیش از آنکه خوانده شود، تجربه میشود. نویسنده با وفاداری به صداقت احساسی، از اغراق و عاطفهزدگی یا احساساتگرایی فاصله میگیرد و بهجای آن، تصویری واقعگرایانه از عشق، وابستگی و گسست ارائه میدهد.
این رمان برای خوانندهای که به دنبال همدلی، تأمل و مکث در دنیای پرشتاب امروز است، اثری خواندنی و جذاب خواهد بود. «استخوانسوز» از شما میخواهد تا دوباره به زندگی و روابط خود نگاه کنید و در صورت شکست خوردن در آنها، حتی وقتی همه چیز دردناک و غیرقابل تحمل است، به زندگی ادامه دهید و هیچگاه تسلیم سرنوشت نشوید.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
سرم را تکان دادم. دستش را به روی شانهام گذاشت و توضیح داد که از کجا کارت دانشجوییام را بگیرم. البته نیازی نبود. دو هفته قبل که برای ثبتنام آمده بودم، گفته بودند که از کجا باید کارتمان را تحویل بگیریم. میخواستم از اول مهر به دانشگاه بیایم؛ اما به لطف تمسخر خواهر و برادرهای همیشه مهربانم، یک هفته را از دست داده بودم. چیزی به ساعت هشت نمانده بود؛ پس فعلاً بیخیال کارت شدم و بهسمت ساختمان مورد نظر رفتم و دانشکدهی علوم انسانی را پیدا کردم و بعد به کلاسم رسیدم.
چند پسر جلوی در کلاس ایستاده بودند و با هم حرف میزدند. سرم را پایین انداختم و از بینشان گذشتم. دخترها بیشتر ردیفهای جلو نشسته بودند و ردیف وسط خالی بود. خالیترین جای ممکن را انتخاب کردم و نشستم. البته که پشیمان شدم؛ چون تنها بودنم بهوضوح به چشم میآمد. طولی نکشید که صندلی کنارمام پر شد و دختر لاغراندام و سبزهای کنارم جای گرفت. در حال آدامس جویدن سلام داد.
نظرت رو باهامون به اشتراک بذار.
جمله مورد علاقهات از این کتاب رو باهامون به اشتراک بذار.
شاید بپسندید














از این نویسنده














232٬500 تومان
310٬000
%25



























