

مفتش و راهبه
انتشارات ققنوس منتشر کرد:
«اگر پيشنهادم را رد نميکنيد اين بلا بر سرتان نمي آمد.»
مستقيما به چشمان موران نگريستم.از اين حرف چه منظوري داشت؟
«ميتوانستيد در بستر گرم و نرمي با ملافه هاي سفيد و با بالش پر قو استراحت کنيد آيا اين بهتر از زندگي در سياهچال نبود؟»
«اين سوالي است که به خود شما برميگردد»
«اگر مجبورم نکرده بوديد کارتان به زندان نميکشيد.»
لابد تعجب ميکنيد چرا آن قدر طول کشيد تا متجه منظورش شدم.اما باور کنيد تا ان لحظه اصلا به او مظنون نشده بودم.حيرت زده پرسيدم:«پس اين،کار شما بوده؟شما مرا به انکيزيتورها داديد؟»
مادلن زيبا به مراوده با شيطان متهم است.«دادگاه تفتيش عقايد و خرمن آتش در انتظار است.خواسته هاي نامشروع اوج ميگيرند و دغلکاري و عشق و ايمان به مبارزه بر ميخيزند.مادلن ناچار است انتخاب کند.
اتهامات را بپذير،بر تخت شکنجه بخوابد و تن به آهن گداخته بسپارد يا...
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم























































