

دختری در اتاق قفل شده
انتشارات يوشيتا منتشر کرد:
دختر، تنها، در یک اتاق محبوس شده است. اوایل، روزهای هفته، ماه ها و سال ها را روی دیوار می نویسد. میخواهد مدت زمان حضورش در اتاق را ثبت کند، اما پس از مدتی، شمارش روزها برایش بی معنی می شود و یکی در میان، حساب روزها را نگه می دارد. اینگونه تاریخ تولدش را فراموش می کند. سپس نامش را هم از یاد می برد.
آخر چه اهمیتی دارد؟ نه کسی به دیدنش میآید، نه اسمش را می پرسد، نه کسی می خواهد بداند که او چند ساله است.
در ابتدا، اتاق بزرگ به نظر می رسد، اما به زودی کوچک می شود یا کوچک به نظر می رسد و به زندان تبدیل می شود. کلید اتاق، خیلی وقت پیش ناپدید شد. مهم نیست، چون او از بیرون رفتن می ترسد. آنها منتظرند تا او در را باز کند. او حضورشان را احساس می کند. روزها ساکت هستند، اما شب ها قلدر و پر سروصدا هستند. صدای چکمه هایشان که از پله ها بالا می روند به گوش می رسید. بر در می کوبیدند و فریاد می زنند که او بیرون بیاید.
اما او چگونه می تواند از اتاق بیرون برود؟ در از بیرون قفل است. حتی اگر می خواست هم نمی توانست از دستورات آنها پیروی کند. او در تاریکی، در خود مچاله می شود، چشمانش را می بندد، انگشتانش را در گوشهایش فرو می کند و منتظر می ماند تا آنها بروند.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم
















































