انتشارات چشمه منتشر کرد:
علی خدایی خود شهر است. تن اصفهان و روح تهران است. خدایی در سینگورینگ نوستالژی های کودکی و جوانی اش را مرور کرده و به سینماها و مدرسه ها و کتاب فروشیها و خانه ها و خیابانهایی سر زده که حالا یا نیستند یا اسمشان عوض شده یا رسمشان .خدایی اما انگار حافظه ی زنده ی شهر باشد، مؤمنانه ایستاده تا بعضی چیزها از یاد نروند. بعضی آدمها، بعضی احساسها که شاید دیگر ردی از شان جایی پیدا نشود. خدایی شهر را، اصفهان، تهران و خیابانها و کوچه ها را دستمایه قرار میدهد تا اتمسفری غلیظ از مهر و غم توأمان بسازد. مزه ها را از پس سالها و دهه ها بیرون میکشد و یادمان می آورد که در کجای چهار باغ کدام ساندویچی لای نانهایش از میان شیشه از میان مه همیشه پیاز و جعفری میریخته کجای تهران است که از چهل پنجاه سال پیش تا همین حالا میتوانی تویش قدم بزنی و پنج پیرزن آلامد ببینی که به وسواس دارند از قهوه فروش سر کوچه شان قهوه ی آسیاب شده میخرند و به لهجه ای زیبا و اصیل از بوی گل حرف میزنند؛ گلی که بویش حتی به عطر آسیاب قهوه هم غالب است.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده













































