%10


دفعات مشاهده کتاب
128
علاقهمندان به این کتاب
0
میخواهند کتاب را بخوانند.
0
کتاب را پیشنهاد میکنند
0
کتاب را پیشنهاد نمیکنند
0
نظر خود را برای ما ثبت کن:
توضیحات کتاب
انتشارات یکشنبه منتشر کرد:
خان جون: اگه خودش عقلش می رسید که خوب بود هرروز فقط به تاغار چایی هورت می کشه جوون باید صبح به صبح به تخم مرغ بخوره بهروز که پسر خونه بود تا نیمروشو نمی خورد حق نداشت پاشو بذاره بیرون
سیمین: با خنده این جوری که ورشکست می شیم خودش را باد می زند گرمه ها انگار نه انگار زمستونه
خان جون: هیچ هم گرم نیست بایست ببخشیدا وقتی اومدید تو خونه مادر شوهرتون نشستید این یه خانو رد کردید سیمین چشم هایش را می بندد و زیر لب اعداد را
معکوس می شمارد و نفس عمیق می کشد
خان جون با ویلچر به راه می افتد
سیمین: چشم هایش را باز می کند و متوجه حرکت خان جون می شود کجا می رید مامان؟
خان جون: خدمت خلیفه
سیمین: بیام کمک؟
خان جون: روزی که عروس بخواد کمک آفتابه من باشه روز مرگمه! پشت دیوار انتهای صحنه می رود و از دید خارج می شود
فروشگاه اینترنتی 30بوک
نوع کالا
کتاب
دسته بندی
موضوع اصلی
موضوع فرعی
نویسنده
نشر
شابک
9786228529073
زبان کتاب
فارسی
قطع کتاب
شومیز
جلد کتاب
رقعی
تعداد صفحه
30 صفحه
نوبت چاپ
1
وزن
45 گرم
سال انتشار
1404
نظرت رو باهامون به اشتراک بذار.
جمله مورد علاقهات از این کتاب رو باهامون به اشتراک بذار.
شاید بپسندید














63٬000 تومان
70٬000
%10

























