

منتقد در مقام هنرمند
انتشارات پیله منتشر کرد:
مردم به طرز عجیبی اهل مدارا هستند. همهچیز را میبخشند به جز نبوغ. اما باید اعتراف کنم که من از همۀ خاطرهنویسیها خوشم میآید. بهخاطر فرمشان به آنها علاقه دارم، همان قدر که بهخاطر محتوایشان. خودشیفتگی محض در ادبیات لذتبخش است. همینهاست که ما را در نامههای شخصیتهای متفاوتی مثل سیسرو و بالزاک، فلوبر و برلیوز، بایرون و مادام دو سویینی مجذوب خودش میکند. هر وقت به آنها برمیخوریم، و چهبسا بهندرت چنین میشود، نمیتوانیم استقبال نکنیم و بهراحتی فراموشش کنیم.
بشریت همیشه روسو را بهخاطر اعتراف به گناهانش، نه به یک کشیش بلکه به دنیا، دوست خواهد داشت. پریپیکران افسونگر خفتهای که چلینی برای قلعۀ شاه فرانسیس اول از برنز ساخت، حتی تندیس سبز و طلایی پرسئوس که در ایوان روباز فلورانس ماه را با وحشتی که زمانی زندگی را به سنگ تبدیل کرده بود نشان میدهد، هیچیک از آن خودزندگینامهای که در آن شرورترین مرد عصر رنسانس داستان شکوه و شرم خود را روایت میکند، برای بشر لذتبخش نبوده است.
افکار، شخصیت و دستاوردهای فرد، اهمیت بسیار کمی دارند. او ممکن است شکاک باشد؛ مانند میشل دو مونتنی آرام، یا قدیسی چون پسر تندخوی مونیکا (سنت آگوستین)، اما وقتی اسرار خود را به ما میگوید، همیشه میتواند گوشهای ما را به شنیدن و لبهای ما را به سکوت وادار کند.
شیوۀ تفکری که کاردینال نیومن نمایندگی میکرد – اگر بتوان آن را شیوۀ تفکری نامید که به دنبال حل مشکلات فکری با انکار برتری عقل است – بیراه نیست که دوام نیاورد. اما جهان هرگز از تماشای آن روح آشفته در مسیر حرکت از تاریکی به تاریکی خسته نخواهد شد.
آن کلیسای تنها در لیتلمور، جایی که «نفس صبح نمناک است و عبادتکنندگان اندک»، همیشه عزیز خواهد بود، و هرگاه مردان گل شمعدانی زرد را روی دیوار ترینیتی شکفته ببینند، به آن دانشجوی مهربان فکر خواهند کرد که در زایش مجدد گل، پیشبینی میکرد که برای همیشه با مادر نیکوی روزگارش خواهد ماند – پیشگوییای که قدرت ایمان، با خردمندی یا حماقت خود، اجازه نداد که به حقیقت بپیوندد. بله؛ خودزندگینامه مقاومتناپذیر است.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم


























































