جان کلام

جان کلام

نویسنده:

موجود نیست

دفعات مشاهده کتاب
486

دفعات پیشنهاد کتاب
0

کسانی که می‌خواهند کتاب را بخوانند
0

کسانی که کتاب را پسندیدند
15

کسانی که کتاب را نپسندیدند
0

نظر خود را برای ما ثبت کنید

توضیحات کتاب جان کلام

داستان با این جملات آغاز می شود : ویلسون در بالکون هتل بدفورد نشست. زانوهای بی مو و گلگونش را به زور میان نرده ها جای داد. یکشنبه بود و زنگ کلیسا مردم را به دعای صبحگاهی فرا می خواند. آنسوی خیابان باند، پشت پنجره های دبیرستان، دخترهای سیاهپوست با لباس ورزشی آبی سیر نشسته بودند و به کار تمام نشدنی فر زدن موهای تاب خورده خود مشغول بودند. ویلسون دستی به سبیل تازه دمیده اش کشید و در انتظار آوردن جین و لیمویش به رویا فرو رفت.

دفعات مشاهده کتاب
486

دفعات پیشنهاد کتاب
0

کسانی که می‌خواهند کتاب را بخوانند
0

کسانی که کتاب را پسندیدند
15

کسانی که کتاب را نپسندیدند
0

  • نظر شما در مورد این کتاب

    نظرات دیگر کاربران

  • بریده ای از این کتاب

    بریده های دیگر کاربران