توضیحات کتاب
انتشارات قطره منتشر کرد:
ویلسون فکر میکنی تیرانداز ماهری هستی؟ مایک من یه حرفهایم. ویلسون قلب اینجاست... (اشاره میکند.) درست زیر این نشون روی پلیورم. اشتباه نزنی، باشه؟ نمیخوام زخمی بشم. میخوام بمیرم. مایک فکر میکنی دارم شوخی میکنم؟ ویلسون امیدوارم شوخی نکنی. مایک تو یه بچه پرروی بیشعور و نفهمی! درست مثل برادرت. این حماقت انگار تو خونوادهتون موروثیه. ویلسون اون خالِ... اونجاش رو دیدی؟ مایک کجا؟ ویلسون یه جای خیلی خصوصی. بعید میدونم این اواخر اونجا رو دیده باشی. واسه همینه مدی دنبال یه جوونتر رفته. مایک (فریادزنان) گم شو بیرون!
فروشگاه اینترنتی 30بوک
نوع کالا
کتاب
دسته بندی
موضوع اصلی
موضوع فرعی
نویسنده
مترجم
نشر
شابک
9786223081958
زبان کتاب
فارسی
قطع کتاب
شومیز
جلد کتاب
رقعی
تعداد صفحه
68 صفحه
نوبت چاپ
1
وزن
68 گرم
سال انتشار
1404
«گردن کلفتِ راهپله» (The Ruffian on the Stair) نمایشنامهای اثر جو اورتن (Joe Orton) نمایشنامهنویس بریتانیایی است که اولینبار در سال ۱۹۶۴ از رادیو بیبیسی به تهیهکنندگی جان تایدمن (John Tydeman) پخش شد. این کتاب یک نمایش تکپردهای بیاحساس اما کمدی دربارهٔ طبقهٔ کارگر انگلستان است که یک زوج و یک مرد جوان مرموز در آن نقش دارند. این نمایش بر اساس رمان The Boy Hairdresser ساخته شده است. این نمایشنامه در زیر دیالوگهای سریع و طنز پوچ خود، مضامین گناه، خشونت، سرکوب و مرز باریک بین عادی بودن و هرج و مرج را بررسی میکند. اورتن از فضای محدود برای تشدید تنش روانی استفاده میکند و نشان میدهد که چگونه مردم عادی، شکستگیهای عمیق اخلاقی را در زیر شوخیهای روزمره پنهان میکنند.
دربارهٔ کتاب
داستان نمایشنامهٔ «گردن کلفتِ راهپله» دربارهٔ زوجی به نام مایک و جویس است که در آپارتمان کوچکی در لندن زندگی میکنند. زندگی خانوادگی آشفتهٔ آنها خیلی زود با ورود ویلسون، مرد جوان مودب اما به طرز عجیبی فضول، مختل میشود. در ابتدا، ویلسون وانمود میکند که فقط به دنبال اتاقی برای اجاره است، اما سوالات او به طور فزایندهای شخصی و نگرانکننده میشوند. جویس هم ترسیده و هم مجذوب او شده است و حس میکند که با او آشنایی عجیبی دارد که نمیتواند آن را درک کند.
هر چه نمایشنامه پیش میرود، مشخص میشود که ویلسون خیلی بیشتر از آنچه که باید در مورد مایک میداند، و به یک حادثه مشترک در گذشته که مربوط به فعالیتهای مجرمانه مایک است، اشاره میکند. تنش در نمایشنامه «گردن کلفت راهپله» زمانی افزایش مییابد که این زوج متوجه میشوند که حضور ویلسون تصادفی نیست، بلکه یک دخالت عمدی برای افشای حقایق پنهان است. وضعیت زمانی بدتر میشود که ویلسون فاش میکند مایک در مرگ برادر محبوبش، که مرکز غم و اندوه ویلسون است، دست داشته است.
بنابراین مشخص میشود که ویلسون به قصد انتقام پا به فضای خانوادگی این زوج گذاشته است، اما انتقام او معنای همیشگی را نمیدهد. حضور ویلسون، رابطه شکننده این زوج را بیثبات میکند و رازها، کینهها و طفرههای اخلاقی آنها را آشکار میکند. نمایش با خشونت به پایان میرسد، اما نه آنطور که شخصیتها یا مخاطب انتظار دارند. جو اورتن روایت این نمایشنامه را به یک تراژدی کمیک تاریک تبدیل میکند که پوچی و خطری را که در زیر زندگیهای به ظاهر عادی کمین کرده است، آشکار میکند.
ویژگیهای برجستهٔ کتاب
«گردن کلفتِ راهپله» به خاطر ترکیب بینقص کمدی سیاه و تنش روانشناختیاش برجسته است و استعداد جو اورتن را در افشای پوچی و وحشیگری پنهان در زندگی عادی به نمایش میگذارد. با وجود اینکه یک نمایش تکپردهای است، روایتی منسجم و پر از تعلیق، شوخطبعی و ابهام اخلاقی دارد. اورتن از حداقل فضاسازی و شخصیتها برای تأثیرگذاری حداکثری استفاده میکند و فضایی کلاستروفوبیک ایجاد میکند که در آن اسرار، گناه و آسیبهای حلنشده به سطح میآیند. ترکیب پیچشهای تکاندهنده، دیالوگهای تند و تفسیر اجتماعی این نمایش، آن را هم سرگرمکننده و هم تأملبرانگیز میکند و صدای منحصر به فرد اورتن را در تئاتر مدرن بریتانیا برجسته میکند. ویژگیهای برجستهٔ این کتاب عبارتاند از:
• لحن طنز اما تاریک: اورتن استادانه طنز و تنش را متعادل میکند و باعث خنده مخاطب میشود و همزمان آنها را نگران میکند. کمدی نمایش از موقعیتها و دیالوگهای روزمره ناشی میشود، اما در عین حال لبهای از تهدید را نیز به همراه دارد و نشان میدهد که زندگی عادی چقدر سریع میتواند خطرناک یا پوچ شود.
• عمق روانشناختی در یک محیط محدود: تمام ماجرا در آپارتمان مایک و جویس اتفاق میافتد و بر کلاستروفوبیا و شدت تعاملات شخصیتها تأکید دارد. این فضای محدود، شخصیتها را مجبور میکند تا با ترسهای پنهان، گناه و معضلات اخلاقی روبرو شوند و تنش دراماتیک را افزایش میدهد.
• کاوش در ابهام اخلاقی و خشونت پنهان: اورتن به جنبههای تاریکتر طبیعت انسان، بهویژه چگونگی توجیه خطای مردم عادی یا زندگی با آسیبهای حلنشده، میپردازد. این نمایشنامه مفاهیم سادهانگارانه درست و غلط را به چالش میکشد و نشان میدهد که چگونه گناه، انتقام و میل میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند.
• دیالوگهای تیز و شوخطبعانه: گفتگوهای شخصیتها سریع، گزنده و پر از معنا است. نثر اورتن هم سرگرمکننده و هم افشاگر است و از دیالوگ به عنوان ابزاری برای افشای نقصهای شخصیت، ریاکاریهای اجتماعی و احساسات سرکوبشده استفاده میکند.
• پایان پیچیدهای که انتظارات را بر هم میزند: نتیجهگیری این نمایشنامه، مفاهیم مرسوم در مورد حل مسئله را به چالش میکشد و خشونت، کمدی و طنز را با هم ترکیب میکند.
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
این کتاب مناسب علاقهمندان به تئاتر مدرن است، به ویژه کسانی که از نمایشنامههای طنز سیاه و تنش روانشناختی لذت میبرند. این کتاب مناسب دانشجویان و محققان درام، بازیگران و کارگردانهایی است که به دنبال آثار تک پردهای چالشبرانگیز میگردند. علاقهمندان به نمایشنامههای مُدرن و پُر تعلیق نیز از مطالعهٔ این کتاب لذت خواهند بُرد.
چرا کتاب «گردن کلفتِ راهپله» را بخوانیم؟
• کمدی سیاه با تنش روانشناختی: اورتن طنز و تهدید را با هم ترکیب میکند تا لحنی منحصر به فرد ایجاد کند که در آن خنده و ناراحتی در کنار هم وجود دارند. لحظات کمدی، پوچی زندگی شخصیتها را برجسته میکند، در حالی که تنش نهفته در آن، مخاطب را مضطرب نگه میدارد. این دوگانگی، باعث میشود تا این نمایشنامه از نظر احساسی جذاب باشد، زیرا منعکس کننده ماهیت غیرقابل پیشبینی رفتار واقعی انسان است.
• کاوش عمیق شخصیتها: اورتن تنها با چند شخصیت، عمیقاً به روانشناسی آنها میپردازد و انگیزههای پنهان، نقاط ضعف اخلاقی و آسیبهای گذشته را آشکار میکند. این تمرکز به خوانندگان و بینندگان اجازه میدهد تا با ترسها و ناامیدیهای شخصیتها ارتباط برقرار کنند و داستان را در سطح شخصی و دراماتیک درک کنند.
• دیالوگهای هوشمندانه و تیز: نثر اورتن شوخطبعانه، سریع و لایه لایه است. هر خط چندین هدف را دنبال میکند؛ سرگرمکننده است، شخصیت را آشکار میکند و تنش ایجاد میکند. این امر نمایشنامه را به تجربهای غنی برای کسانی تبدیل میکند که از زبان خوشساخت قدردانی میکنند و از موشکافی ظرافتهای مکالمه و معنا لذت میبرند.
• ساختار فشرده اما قدرتمند: به عنوان یک نمایشنامه تکپردهای، طرحی منسجم ارائه میدهد که از ابتدا تا انتها تعلیق را حفظ میکند. صحنه محدود و زمان اجرای کوتاه، درام را تشدید میکند و مهارت اورتن را در کامل و تأثیرگذار جلوه دادن یک نمایشنامه کوچک نشان میدهد. خوانندگان میتوانند بدون تعهد طولانی مدت، یک قوس دراماتیک کامل را تجربه کنند.پ
نمایشنامهٔ «گردن کلفتِ راهپله» را بخوانید زیرا به طرز استادانهای طنز سیاه، تعلیق و بینش روانشناختی را در یک تئاتر فشرده ترکیب میکند. جو اورتن از بازیگران کم و یک محیط محدود برای بررسی احساسات پیچیده انسانی مانند گناه، ترس، میل و ابهام اخلاقی استفاده میکند و در عین حال مخاطب را با دیالوگهای شوخطبعانه و پیچشهای غیرمنتظره درگیر نگه میدارد. این نمایشنامه سرگرمکننده است و در عین حال تأمل در جنبههای تاریک زندگی عادی را برمیانگیزد و نشان میدهد که چگونه اسرار و آسیبهای حل نشده میتوانند ناگهان آشکار شوند. تفسیر اجتماعی تند و تیز آن را به نمونهای برجسته از تئاتر مدرن بریتانیا تبدیل میکند که هم تحریک فکری و هم لذت تئاتری را ارائه میدهد.
دربارهٔ نویسنده
جان گینگزلی اورتون (John Kingsley Orton) که با نام مستعار جو اورتن شناخته میشود نمایشنامهنویس، نویسنده و خاطرهنویس انگلیسی بود که در ۱۹۳۳ به دنیا آمد و در سال ۱۹۶۷ به دست شریک زندگیاش به قتل رسید. او نابغهای آشوبگر بود و در این دوره کوتاه، با کمدیهای سیاه رسواکنندهاش، مخاطبان را شوکه، خشمگین و سرگرم میکرد. اولین نمایشنامهنویس معاصر که غریزههای پرهیاهوی دلقکانه را از صحنه به صفحات نمایشنامههایش منتقل کرد. او به سرعت در اواسط دههٔ ۱۹۶۰ به شهرت رسید و در عرض چهار سال، هفت نمایشنامه نوشت که برایشان تحسین شد، پاداش گرفت و حتی محکوم شد.
از جمله نمایشنامههایش میتوانیم به «آقای اسلون دلکش»، «گردن کلفت راهپله»، «خدمتکار خوب و وفادار»، «غارت»، «اردوگاه ارپینگهام»، «بازیهای تدفین» و «آنچه پیشخدمت دید» اشاره کنیم. اورتن مانند همهٔ هجونویسان بزرگ واقعگرا بود. او آماده بود تا ناگفتنیها را بگوید و این به نمایشنامههای او شادی و خطر میبخشید. او تماشاگران را با حس تقدس خود آزار میداد و حقایق سخت زندگی را که مردم میکوشیدند ه فراموشی بسپارند به رخ میکشید. برای اورتن هیچ ارزش اساسی انسانیای وجود نداشت. انسان میتوانست دست به هر عمل حیوانیای بزند و همهٔ اعتقادات اخلاقی و رؤیاهای قهرمانانه تجملات ثروت بودند.
معرفی کتاب مشابه: سروان کوپنیک (The Captain of Köpenick)
«سروان کوپنیک» نمایشنامهای طنز از کارل زوکمایر (Carl Zuckmayer) نمایشنامهنویس آلمانی است. این نمایشنامه نخست در سال ۱۹۳۱ در آلمان به روی صحنه رفت و بعداً در همانجا بهصورت فیلم سینمایی درآمد. این اثر براساس ماجرای واقعی یک زندانی سابق که بارها قبل از جنگ جهانی در پروس محکوم شده بود نوشته شد. یک زندانی با پوشیدن یونیفرم یک سروان ارتش شهردارد شهر کوپنیک را برای باجگیری بازداشت کرده بود. به لطف نمایشنامهٔ زوکمایر دربارهٔ تمایل مردم به گرفتن دستور از کسی که لباس ارتشی بر تن دارد، «سروان کوپنیک» به یکی از افسانههای قرن بیستم تبدیل شد. برداشت آزاد جان مورتیمر از این اثر به زبان انگلیسی اولینبار به تهیهکنندگی تئاتر ملی در سال ۱۹۷۱ به روی صحنه رفت و پل اسکافیلد در آن نقش ویگت سروانِ کوپنیک را بازی کرد.
در این نمایشنامه نیز نویسنده درست مانند «گردن کلفتِ راهپله» پوچی و شکنندگی نظم اجتماعی را، هرچند در زمینههای مختلف، بررسی میکند. در حالی که زوکمایر از طنز برای افشای اطاعت کورکورانه از اقتدار و سفتی بوروکراتیک آلمان اوایل قرن بیستم استفاده میکند، اورتن تنشهای پنهان، ابهام اخلاقی و غیرقابل پیشبینی بودن زندگی عادی خانگی را بررسی میکند. هر دو نمایشنامه، طنز را با نقد جدی ترکیب میکنند و از کمدی نه تنها برای سرگرمی، بلکه به عنوان دریچهای برای بررسی رفتار انسان، قراردادهای اجتماعی و تناقضات ذاتی زندگی عادی استفاده میکنند. از جمله شباهتهای هر دو نمایشنامه میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
• استفاده از طنز تلخ: هر دو نمایشنامه از طنز برای نقد جامعه استفاده میکنند. در هر مورد، کمدی به جای صرفاً سرگرم کردن، تأثیر موضوعی را عمیقتر میکند.
• اختلال در زندگی عادی: شخصیتهای اصلی در هر دو اثر، نفوذهای ناگهانی و غیرمنتظرهای را تجربه میکنند که درک آنها از جهان را به چالش میکشد و آسیبپذیریهای اجتماعی و شخصی زیربنایی را آشکار میکند.
• کاوش در حماقتهای انسانی و قوانین اجتماعی: هر دو نمایشنامه برجسته میکنند که چگونه هنجارهای اجتماعی سفت و سخت، اطاعت کورکورانه یا رفتار شخصی بررسی نشده میتواند منجر به موقعیتهای پوچ، طعنهآمیز یا حتی خطرناک شود و بر تنش بین ظاهر و واقعیت تأکید میکنند.
• روایتهای فشرده و شخصیتمحور: هر نمایشنامه بر تعداد کمی از شخصیتهای اصلی و محیطهای متمرکز متکی است و نویسندگان با همین چند شخصیت پویاییهای روانشناختی و اجتماعی را بدون طرحهای پراکنده به طور فشرده بررسی کردهاند.
• ترکیبی از کمدی و نقد: در هر دو اثر، خنده با بینش انتقادی همزیستی دارد؛ مخاطبان سرگرم میشوند و در عین حال مجبور هستند تا در مورد ساختارهای اجتماعی، رفتار انسانی و پیامدهای فریب یا اطاعت کورکورانه تأمل کنند.
سخن پایانی
در اصل نمایشنامهٔ «گردن کلفتِ راهپله» نشان میدهد چطور حقایق میتوانند به سرعتی خارقالعاده آشکار شوند و زندگی عادی افراد را تحتتأثیر قرار دهند. جو اورتن توهمات آرامشبخش زندگی خانگی را کنار میزند و تنش، گناه و ترسهای ناگفتهای را که در زیر سطح نهفتهاند، آشکار میکند. طنز تلخ این نمایش، شکنندگی هنجارهای اجتماعی و ماهیت غیرقابل پیشبینی رفتار انسان را آشکار میکند و مخاطبان را هم سرگرم و هم آشفته میکند. اورتن با انجام این کار، ما را به چالش میکشد تا آنچه را که در پشت درهای خانههای به ظاهر معمولی، زندگی و اطراف ما نهفته است، با دید دیگری بنگریم.
اورتن به زیبایی یک داستان پرتنش و روانشناختی را در یک پرده واحد به نمایش میگذارد. فضای محدود آپارتمان و بازیگران کم نمایشنامهٔ «گردن کلفت راه پله»، هر کلمه، نگاه و تردید را تقویت میکنند و نمایش را به ماجرایی پُر تعلیق و افشاگرانه تبدیل میکند. این ساختار، هم شخصیتها و هم مخاطب را مجبور میکند تا به سرعت با حقایق ناراحتکننده روبرو شوند و تجربهای خلق کنند که فوری، درونی و فراموشنشدنی است. تنش بین طنز و تهدید، خوانندگان و بینندگان را مضطرب نگه میدارد و به ما نشان میدهد که زندگی انسانها به ندرت ساده است.
این نمایشنامه تأملی بر اخلاق، گناه و غیرقابل پیشبینی بودن طبیعت انسان است. ترکیب ماهرانه اورتن از شوخ طبعی، تنش و نقد اجتماعی، تأثیر ماندگاری بر جای میگذارد و مدتها پس از افتادن پرده، خواننده را به تأمل میکشاند. این نمایشنامه مخاطبان را به خندیدن، لرزیدن و تفکر دعوت میکند و ثابت میکند که تئاتر میتواند سرگرمکننده باشد و در عین حال تناقضات پنهان و انگیزههای سرکوبشده ما را نشان دهد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
ویلسون: خیلی خاص بودن. یه هنرمند معروف اونها رو زده بود. (یک بیسکویت از ظرف برمیدارد.) مراسم ختمش کلی آدمحسابی اومده بودن. قبل از مرگش ورزشکار بود. شلوارک سفید به اون از هر کسی که دیدم بیشتر میاومد. درواقع، بین خودمون باشه، الان یکی از شلوارک سفیدهای اون رو پوشیدم. خیلی راحت نیستن... چون... (یکدفعه) زیپ ندارد. (مکث) دو روز قبل از اینکه کشته بشه اونها رو پوشیده بود. (مکث. جویس نگاهش را میدزدد، لحظهای از خجالت چهرهاش تغییر میکند، اما سریع میگذرد.) اسمی از من تو روزنامهها نبود. اونها نفهمیدن من چه نقش مهمی تو زندگی فرانک داشتم. واسه همین هم هیچ خبری ازم نبود. فکر کردم خود رو نشون بدم. ولی چه فایدهای داره؟ (مکث) عکس نامزد برادرم رو گرفتن. داشت زار میزد. اصرار داشت حلقهٔ نامزدیشون رو باهاش دفن کنیم. فقط اداواطوار الکی بود. دیگه حال ندارم یه دسته گل ببرم سر قبرش.
نظرت رو باهامون به اشتراک بذار.
جمله مورد علاقهات از این کتاب رو باهامون به اشتراک بذار.
شاید بپسندید














از این نویسنده














85٬500 تومان
95٬000
%10



























