کتاب «به وقت عشق» (Hour of the Heart) نوشتهٔ اروین یالوم (Irvin D. Yalom) روانپزشک برجستهٔ اگزیستانسیالِ آمریکایی و پسرش بنجامین یالوم (Ben Yalom) است. یالوم با تکیه بر دههها تجربه به عنوان رواندرمانگر اگزیستانسیال، خوانندگان را به فضای صمیمی اتاق درمان دعوت کرده است؛ و این اتاق همان جایی است که کتاب «به وقت عشق» تبدیل به ابزاری برای شفا و رسیدن به خودآگاهی میشود. بنابراین نویسندگان در این کتاب به برقراری ارتباط در اینجا و اکنون پرداختهاند و این کتاب شرحی عمیقاً تأثیرگذار و افشاگرانه از چالشها و پیشرفتهایی است که اروین یالوم، برجستهترین رواندرمانگر زمان ما، در یک تمرین کاملاً جدید در جلسات مشاورهٔ فشردهٔ یک ساعته یا تک جلسهای به دست آورده است. این کتاب در ایران با عنوان «ساعت دل» نیز منتشر شده است.
دربارهٔ کتاب
«به وقت عشق» مجموعهای از داستانهای واقعی جلسات درمانی است که هر کدام جنبههای مهم روابط انسانی و رواندرمانی را به نمایش میگذارند. اروین یالوم روانپزشک برجستهٔ اگزیستانسیال به همراه پرسش در این کتاب از تجربیات متفاوت خود با مراجعین مختلف گفته و به موضوعاتی مانند فقدان، تنهایی، احساس گناه یا بحرانهای هویتی میپردازد. آن دو در این کتاب تلاش کردهاند نشان دهند که چگونه ارتباط و حضور فعال در لحظهٔ اکنون و زمان حال میتواند به رشد فردی و بهبود روانی منجر شود.
نویسندگان همچنین در کتاب «به وقت عشق» به دغدغههای زندگی امروز یالوم از جمله پیری، زوال حافظه و مواجهه با مرگ عزیزان پرداختهاند. از آنجایی که یالوم چند سال پیش همسرش را بر اثر بیماری از دست داد، سعی کرده است در این کتاب با روایتهای شخصی از زندگی خود و بیمارانش، مسائل مربوط به فقدان را برای کسانی که با این مشکل دستوپنجه نرم میکنند توضیح بدهد. همچنین یالوم به مسائل حرفهای درمانگران، چالشهای آموزش و انتقال تجربه به نسلهای بعدی تمرکز کرده است.
ویژگیهای برجستهٔ کتاب
«به وقت عشق» یک یادآوری بهموقع و عمیق از قدرت دگرگونکنندهٔ ارتباط واقعی میان انسانها است. نویسنده در این کتاب مرز میان خاطرهنویسی، روایت درمان و تأملات فلسفی را برداشته و در کنار پرسش بنجامین یالوم، نگاهی صادقانه و بیپرده به تجربههای شخصی و حرفهای در رواندرمانی داشته است. ویژگیهای برجستهٔ این کتاب عبارتاند از:
- جلسات درمانی در زندگی واقعی: این کتاب، دربارهٔ جلسات فشرده و دگرگونکنندهای از تمرینهای خود یالوم را روایت میکند و نگاهی نادر به پشت صحنهٔ پویای میان درمانگر و بیمار به خوانندگان میدهد.
- تمرکز بر اینجا و اکنون: یالوم بر اهمیت ارتباط در لحظهٔ حال در درمان تأکید کرده است و نشان میدهد که چگونه بینش عمیق میتواند زمانی که درمانگر و بیمار از نظر احساسی درگیر تجربهٔ فوری هستند، پدیدار شود.
- استفاده از خودافشاگری: یکی از ویژگیهای بارز کتاب، تمایل یالوم به افشای داستانهای شخصی از جمله دوران کودکی آسیبزای خودش و تأملات فلسفی و غمواندوهش از مرگ همسرش است که نشان میدهد چگونه آسیبپذیری میتواند عمق درمان را افزایش دهد.
- مضامین وجودی و فلسفی: یالوم مطابق با شهرت خود، سؤالات وجودی در مورد مرگ، معنا، عشق و اصالت را درهم میآمیزد و روایتهای روانشناختی را با فلسفه غنی میکند.
- تأملی بر دوران پیری: کتاب «به وقت عشق» که در اواخر عمر یالوم نوشته شده است، همچنین تأملی در زندگی شخصی و حرفهای او است و ارزش پایدار ارتباط انسانی را آشکار میکند.
- قابل فهم و از نظر احساسی غنی: این کتاب با وجود مضامین درمانیاش، بسیار خواندنی و از نظر احساسی تأثیرگذار است.
بازخورد به کتاب «به وقت عشق»
- موفقیت یالوم به عنوان یک درمانگر از خودکاوی شدید و هماهنگی دقیق او با احساساتش ناشی میشود. او زندگی خود را صرف ترسیم اعماق روح خودش کرده است تا بتواند دیگران را هم بهتر درک کند. «به وقت عشق»، روانپزشک را شخصی جایزالخطا و انسان نشان میدهد که میتواند با تواناییها و قابلیتها و البته انعطافپذیری خود، معجزه کند. این کتاب تأثیر جالبی بر خواننده دارد و نوعی ذهن آگاهی را القا میکند که یک جلسه درمانی در زندگی واقعی ممکن است به وجود بیاورد. مرکز هنر (Arts Hub)
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای کسانی مناسب است که به روانشناسی، رواندرمانی، خودآگاهی و رشد شخصی علاقه دارند و کسانی که در مورد فرآیندهای عاطفی عمیق پشت روابط انسانی کنجکاو هستند. این کتاب حتی میتواند با مخاطبان معمولی و کسانی که به دنبال ارتباطات معنادارتر و متمرکزتر در زمان حال هستند، ارتباط برقرار کند. این کتاب نهتنها راهنمایی برای درمانگران است، بلکه تأملی فلسفی در مورد معنای حضور است. سبک صمیمی یالوم، مفاهیم پیچیدهٔ روانشناختی را عمیقاً شخصی و قابلفهم کرده و بنابراین چه سابقهای در درمان داشته باشید و چه نداشته باشید، از مطالعهٔ این کتاب لذت خواهید بُرد. اگر از مطالعهٔ کتابهای نیچه، کامو یا داستایوفسکی لذت میبرید، رویکرد یالوم را مُدرنتر، ملایمتر و شخصیتمحورتر خواهید یافت اما با این وجود کتابهای یالوم با هم پُر از تفکر وجودی عمیق و بسیار خواندنی است.
چرا کتاب «به وقت عشق» را بخوانیم؟
- چون اثر یک روانپزشک و داستانسرای برجسته است: اروین یالوم رمانهای بسیاری نیز نوشته است ولی او همچنین یکی از روانپزشکان برجستهٔ جهان است که در رواندرمانی اگزیستانسیال یا همان وجودی تبحر خاصی دارد. او در کتابهای روانشناسیاش، داستانهای جذاب را گرد هم میآورد، به این معنا که شما تنها یک کتاب نمیخوانید بلکه همزمان یاد میگیرید که ذهن انسان چگونه کار میکند.
- چون که به مضامین وجودی پرداخته است: این کتاب به سؤالات بزرگی میپردازد. پاسخ پرسشهایی مثل چرا ما اینجا هستیم؟ چگونه باید زندگی کنیم؟ اگر همه باید بمیریم پس معنای زندگی چیست؟ و بسیاری پرسشهای دیگر را در این کتاب خواهید یافت. نویسنده در این کتاب کاری کرده است تا فلسفهٔ زندگی شخصی و بسیار زنده به نظر برسد.
- چون هم داستان و هم یک کتاب در زمینهٔ رواندرمانی است: شما فقط داستان بیماران یالوم را در کتاب «به وقت عشق» نمیخوانید، بلکه با آنها در جلسات درمانی حضور دارید. دقیقاً انگار در یک گروه درمانی نشستهاید و تماشا میکنید که چگونه دفاعهای عاطفی افراد در هم میشکند و چگونه رشد میکنند. اگر در مورد نحوهٔ عملکرد واقعی درمان کنجکاو هستید، این کتاب به زیبایی به این مسئله پرداخته است.
- چون ساده اما عمیق و قابلفهم است: گرچه یالوم در این کتاب به فلسفه و درمان پرداخته، اما به شیوهای واضح، قابل درک و لذتبخش متن را پیش بُرده است. لازم نیست در رواندرمانی یا فلسفه متخصص باشید تا این کتاب را بفهمید. یالوم بدون اینکه کتابش را مانند تکالیف درسی به پیش ببرد، به هوش خواننده احترام میگذارد.
کتاب «به وقت عشق» نیز مانند دیگر آثار یالوم بسیار شخصی است و بینش خاصی در مورد درمان و تأملات فلسفی در اختیار علاقهمندان قرار میدهد. بنابراین کسانی که از روایتهای تخصصی همراه با آسیبپذیری و داستانهای واقعی درمانی لذت میبرند، این کتاب را بسیار جالب خواهند یافت. مخصوصاً اگر تحت تأثیر سایر داستانهای یالوم مثل «موهبت درمان» یا «دژخیم عشق» قرار گرفتهاید، این کتاب هم مانند ادامهٔ آنها به نظر میرسد و نگاهی عمیقتر به زندگی یالوم و رویکرد درمانیاش دارد.
دربارهٔ نویسندگان
اروین دیوید یالوم روانپزشک اگزیستانسیال آمریکایی در سال 1931 به دنیا آمد. او استاد برجستۀ روانشناسی دانشگاه استنفورد و نویسندۀ کتابهای داستانی و غیرداستانی در زمینۀ روانشناسی است. یالوم در واشنگتن دیسی به دنیا آمد. پانزده سال قبل از تولد او، والدینش از روسیه به ایالات متحده نقلمکان کردند. یالوم بیشتر دوران کودکیاش را در خانهای بالای خواربارفروشی والدینش و در کتابخانۀ محلی به خواندن کتاب گذراند. در سال 1952 مدرک کارشناسیاش را از دانشگاه جورج واشنگتن دریافت کرد و در سال 1956 مدرک دکترایش را از دانشگاه پزشکی بوستون گرفت.
دورۀ کارآموزیاش را در یک بیمارستان در نیویورک گذراند و سپس رزیدنت یک کلینیک در بیمارستان جان هاپکینز شد و دورۀ آموزشیاش را در سال 1960 به پایان رساند. پس از گذراندن دو سال خدمت سربازی در بیمارستان عمومی، کار آکادمیک خود را در دانشگاه استنفورد آغاز کرد. در سال 1963 عضو هیئت علمی دانشگاه استنفورد شد و طی سالهای بعد سِمت مدیریت به وی اهدا شد. پس از آن آموزشش را در روان درمانی گروهی و توسعۀ مدل روان درمانی اگزیستانسیال شروع کرد.
مشاغل و فعالیتهای اروین یالوم
در سال 1970 یالوم کتاب «نظریه و عمل در روان درمانی گروهی» را منتشر کرد و در آن در مورد تحقیقاتش پیرامون روان درمانی گروهی و روانشناسی اجتماعی در گروههای کوچک صحبت کرد. یالوم علاوه بر نوشتن کتابهای علمی و غیرداستانی چندین رمان نیز منتشر کرده است. در کتاب «هر روز یک قدم نزدیکتر» یالوم از یک بیمار دعوت کرد تا از تجربۀ درمانش بنویسد. این کتاب دو راوی مجزا دارد که بخشهای متناوب درمان را از دیدگاهی متفاوت ارائه کردهاند.
آثار یالوم کتابهای استاندارد درسی دانشگاه دانشجویان روانشناسی است. یالوم یک مطب خصوصی دارد و تعدادی مستند ویدیویی در مورد تکنیکهای درمانیاش ساخته است. او همچنین در مستند Flight from Death که در سال 2003 منتشر شد حضور داشته است. این مستند دربارۀ رابطۀ خشونت انسانی و ترس از مرگ و تأثیرات آن بر روی ناخودآگاه است. او مؤسسۀ روان درمانی یالوم را با همکاری پروفسور روتلن جوسلسون اداره میکند که در این مؤسسه سعی دارد رویکرد رواندرمانیاش را پیش ببرد.
زندگی خصوصی اروین یالوم
یالوم در سال 1954 با مریلین که نویسندۀ فمینیست، مورخ و استاد دانشگاه بود ازدواج کرد. مریلین که به سرطان سختی مبتلا بود در سال 2019 با استفاده از خودکشی پزشکی به زندگی خود پایان داد. یالوم و مریلین پیش از مرگ مریلین سرگرم نوشتن کتابی با عنوان «مسئلۀ مرگ و زندگی» بودند که روند بیماری و درمان مریلین و شیوۀ رویارویی آنها با مشکلات و مسائل روانی مرتبط با این بیماری را به شیوهای اتوبیوگرافیک بررسی میکرد.
اروین یالوم برای رمان روانشناسی «وقتی نیچه گریست» جایزۀ طلای کلوپ کامانولث را دریافت کرد. او همچنین در سال 2002 جایزۀ انجمن روانپزشکی آمریکا را گرفت. شورای جهانی روان درمانی در سال 2009 جایزۀ بینالمللی زیگموند فروید را برای روان درمانی در شهر وین، اتریش به وی اهدا کرد.
بنجامین یالوم رواندرمانگری ساکن سن دیگو است که مدرک امافاِی (MFA) خود را از کارگاه نویسندگان دریافت کرده است. کار او بر ارزشها، روابط و نگرانیهای اگزیستانسیال متمرکز است و از مدتها پیش با پدرش اروین یالوم، در نوشتن همکاری داشته است. پیش از انجام مطالعاتش در مقطع دکترا در زمینهٔ مشاورهٔ خانواده و ازدواج، نیروی محرکهٔ گروه تئاتر فولزفیوری بود که در اوایل دههٔ ۲۰۰۰، نقش مهمی در تحول صحنهٔ هنرهای نمایشی سان فرانسیسکو ایفا کرد. او به عنوان داستاننویس هم جوایز متعددی را از آن خود کرده است.
سخن پایانی
«به وقت عشق» بازتابی قدرتمند از معنای حضور کامل در کنار شخص دیگری، خواه درمانگر است و بهویژه نشان میدهد که چطور این حضور در لحظات آسیبپذیری و نیاز عاطفی بسیار تأثیرگذارتر خواهد بود. یالوم با به اشتراک گذاشتن مبارزات شخصی خود در کنار تجربیات حرفهایاش، به ما یادآوری میکند که درمان فقط تکنیک یا تشخیص نیست، بلکه به ارتباط واقعی با انسانها مربوط است.
تمایل یالوم برای محو کردن مرز بین درمانگر و فرد، این کتاب را عمیقاً قابل درک و شخصی کرده است. این کتاب به خواننده یادآوری میکند که بهبودی اغلب در فضاهای خام و واقعی رخ میدهد، یعنی جایی که دو نفر در صداقت کامل با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند.کتاب «به وقت عشق» مراقبهای بر زندگی، عشق، اندوه و قدرت حضور مشترک است.
در جهانی که اغلب تکهتکه، گیجکننده و شتابزده بهنظر میرسد، تأملات یالوم در این کتاب ما را به جوهرهٔ روابط و ارتباطات معنادار انسانی بازمیگرداند تا بفهمیم کسانی در دنیا هستند که میتوانند دیگران را کاملاً ببینند و حرفهایشان را کاملاً بشنوند و درک کنند. بدین ترتیب، چه یک درمانگر باشید، یا دانشجوی روانشناسی یا صرفاً خوانندهای ساده که به دنبال معنا در روابط انسانی میگردید، از خواندن کتاب «به وقت عشق» لذت خواهید بُرد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
روزم خوب شروع نشده بود. ساعت ۳ صبح با گرفتگی عضلات پا که ولکن هم نبود از خواب پریدم. بیسروصدا از تخت بیرون آمدم و حواسم بود که همسرم، مریلین، را که کنارم در خواب عمیقی بود بیدار نکنم. برای تسکین درد رفتم زیر دوش آب گرم تا آب ولرم شد، بعد خودم را خشک کردم و به تخت برگشتم. گرما عضلاتم را تسکین داده و گرفتگی تا حدودی فروکش کرده بود. خیلی سعی کردم دوباره بخوابم، اما در مورد خواب «خیلی سعی کردن» همیشه محکوم به شکست است. چند دههای میشود که بیخوابی نقطهضعفم شده است.
برخلاف میلم مصرف قرصهای خوابآور را کم کرده بودم، چون پزشکم احتمال میداد که این قرصها باعث تسریع زوال حافظهام میشوند. چند تمرین تنفسی را امتحان کردم. مرتب نفس عمیق میکشیدم. با گفتن کلمهٔ «آرام» هوا را داخل میکشیدم و بعد با بازدم کلمهٔ «رها» را زمزمه میکردم، تمرین مراقبهای که سالها پیش آموخته بودم، اما بیفایده بود ـ آرامش مختصری که با گفتن «رها» ایجاد میشد خیلی زود جای خودش را به اضطراب داد. دشمن دیرینهٔ دیگرم.