

انتشارات کتاب کوچه منتشر کرد:
سیفالدین سینهای صاف کرد و مثل دانشآموزان خودشیرینی که سر صف در وصف علم و دانش شعر میخوانند، با صدایی بلند خطاب به مهمانها گفت:
- قوانین جدید خانه از ای قرارَه... تا روزی که اینجا هستید، ورقبازی و کثافتکاری و ولگردی ممنوعه!
فاتحخان بعد از گفتن هر بند از مفاد قرارداد، به کسی که مخاطب آن قانون بود نگاهی میانداخت. طبیعتاً مخاطب قانون اول تورج بود. سیفالدین ادامه داد:
- تردد با شورت و عرقگیر و چرخاندن زنجیر و تسبیح در حیاط و مشاعات عمارت ممنوعَه .به علت سرما و سگلرز کردن، شنا در حوض ممنوعَه.هرگونه مصرف تریاک و مشروبات الکلی ممنوعَه..هرگونه مزاحمت بِرِی نوامیس مردم کرماشا، خصوصاً اهالی برزَهدماغ ممنوعَه.دعوت سرخود مهمان به عمارت و پهنکردن سفرۀ مفتخوری بِرِی دیگران ممنوعَه. تا بوق سگ بیدارماندن و تا لنگِ ظهر خوابیدن ممنوعَه.. تماس فیزیکی با زنها... منظور زنهای محرم! چه در داخل و چه در خارج عمارت و کلاً در سراسر استان کرماشا ممنوعَه.سیگار کشیدن ممنوعه.نصب طناب روی درختهای عمارت و تاببازی ممنوعه.تراشیدن سبیل ممنوعه.پوشیدن لباس قرمز، زرد و نارنجی ممنوعه.تماشای فوتبال ممنوعه. ورود به شاهنشین بدون هماهنگی با سیفالدین... یعنی اینجانب هم ممنوعَه!
سیفالدین قوانین را از حفظ و شمردهشمرده خواند. تمام که شد از بقیه پرسید:
- کسی سؤالی ندارَه؟
و بدون یک ثانیه مکث، خطاب به فاتحخان گفت:
- آقا ظاهراً کسی سؤالی نداره!
فاتحخان قند را در نعلبکی خیساند و در دهانش گذاشت . جرعهای چای نوشید و گفت:
- هموطور که دیدید مَ خیلی تغییرکردم و دیَه از او قوانین سفت و سخت خبری نیس، پس از شما هم توقع دارم که از ای آزادیهایی که بشِتان دادم سوءاستفادَه نکنید... حالام چایِتانَ بخورین!
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده









































