

انتشارات خزه منتشر کرد:
از متن کتاب:
یک روز بیمار از او خواسته بود برایش فال بگیرد و ببیند درنهایت زنده میماند یا نه. به خاطر دلخوشی او فال گرفته بود و به او گفته بود:
«به محض اینکه درختان در بهار شکوفه بزنند، تو بهبود خواهی یافت.» مدام با تلقین خواسته بود مرگ را در ذهن او به عقب بیندازد، و انداخته بود. تا اینکه اواخر زمستان و اوایل عید برده بودنش بیمارستان. در راه دستهگلی بنفش گرفته بود، بیمارستان شلوغ بود، دکترها زن را جواب کرده بودند، یک نفر گفته بود: «خانم برومند آمده دیدنت.»
بیمار چشمهایش را به سختی باز کرده بود و لبخند زده بود. دستهگل را نشان زن داده بود و گفته بود:
«میبینی بهار از راه رسیده.»
زن بهسختی خندیده بود که:
«پس زنده میمانم.»
و او گفته بود: «حتماً.»
زن چشمهایش را بسته بود و دیگر باز نکرده بود.
«بوم و اندوه بومی» رمانی است بر اساس زندگی حبیبه برومند، نقاش کرمانی.
منصور علیمرادی، نویسنده و پژوهشگر نامآشنا، در رمان خود با زبانی نرم و شاعرانه، حکایت میکند که چگونه این نقاش خودآموخته، با تلاشی شکوهمند تبدیل به چهرهای سرشناس در هنر معاصر ایران شد و قدر دید و بر صدر نشست. البته «بوم و اندوه بومی» تنها روایت موفقیتها و شادکامیهای برومند نیست و در این میان، رنجها و حزنهای عمیق او نیز بر صفحات کتاب نشسته است، اما در نهایت، آنچه از فراز و فرودهای فراوان زندگیاش میبینیم، پیروزی اراده است و ترسیم چهرهی هنرمندی که نمادی است از صبوری و ایمان و بردباری.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده











































