

نامه های یک دلقک کوچک از شهری بسیار سرد و بسیار دور
انتشارات ثالث منتشر کرد:
دلم پَر می زند که زودتر پَر بگیرم از این غربتِ غریبْ سمتِ خانه و وطن مامان… انگار دلم دارد پیش از خودم می آید نزد شما!
انگار چشم دلم تعجیل دارد پیش از چشم سر، شما و خانه و طهران و عزیزان را ببیند…
دلم هواییِ هوا و آسمان و درختان و پرندگانِ طهران،هواییِ کوچه و بازار است…تا بیایم، دیگر بهار شده.موهایم هم دوباره بلند می شود، دوباره مثل آن وقت ها، گیسْ باف دو تایی می بافمشان می اندازم سر شانه،
چارقدم را توی باد رها می کنم و می دوم. دخترکم را پیراهنِ تور و تافته ی سفید می پوشانم با کفش هایی قشنگ و ظریف.
دستش را می گیرم راه می افتیم توی کوچه های بهار، در طهران. هوای لطیف شهرم را به سینه می کشیم و کیف می کنیم…
یادش می دهم چطور در خاکِ باغچه دانه و نهال بکارد، همان طور که بی بی جان یادِ من داد… سبزی و سایه را هدیه می فرستیم برای مردمِ فردا… در طهران.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید







































