

بدبیاری
انتشارات آلاچیق منتشر کرد:
بدبیاری به تب شبیه است؛ میتوانی دارو مصرف کنی، در تخت دراز بکشی، سوپ مرغ بخوری و هفده ساعت پشت سر هم بخوابی، اما هر وقت خودش بخواهد قطع میشود.
فصل برداشت گندم فرا رسیده و سامر میتواند مدتی از درس و مشق دور باشد، اما حتی پایش را هم از خانه بیرون نمیگذارد، چون میترسد دوباره مالاریا نیشش بزند. بدبیاری پشتِ بدبیاری: مادربزرگ کمردرد دارد و سامر را مقصر همهچیز میداند؛ برادرش جاز بیرفیق شده، چون تنها دوستش از آنجا رفته؛ در عرض شش هفته، هفت بار ماشینشان پنچر شده است.
از طرف دیگر، این بار پدر و مادرش نمیتوانند خانواده و گروه پارکرها را برای درو کردن زمینها همراهی کنند، چون باید به ژاپن بروند و کنار چند نفر از فامیلهایشان باشند که آخرین روزهای عمرشان را سپری میکنند. سامر با شک و تردیدهای بسیار، از کانزاس راهی سفری طولانی و پرپیچوخم از میان کشتزارهای گندم میشود.
آیا باز هم بدبیاری انتظارش را میکشد، یا این بار بخت روی خوشش را به او نشان میدهد؟
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده











































