

راستی آخرین بار پدرت را کی دیدی
انتشارات نیلوفر منتشر کرد:
این کتاب شاید برای خودم عزیزترین کتابی باشد که ترجمه کرده ام. کتاب را دوست عزیزی از انگلستان برایم آورد. خواندمش و بسیار دوستش داشتم . آن زمان که خواندمش ربط چندان شخصی ای با من نداشت. زمانی که شروع به ترجمه اش کردم، همسرم – هوشنگ گلشیری – خسته و فرسوده شده بود اما هنوز نشان آشکاری از بیماری در کار نبود. اولین بخش را که ترجمه می کردم، شب ها برایش می خواندم و با هم کلی می خندیدیم از طنز ظریف نویسنده. اما متن گرچه درباره زندگی بود موازی با مرگ هم پیش می رفت. بیماری او عیان تر می شد. ناگهان به وجهی خرافاتی که از طبیعتم دور بود وحشت زده احساس کردم که زندگی ما هم انگار به موازات کتاب پیش می رود پس پیش از آنکه نویسنده به مرگ برسد یا چهره هولناک و باورنکردنی آن در افق نزدکی پدیدار شود، ترجمه را متوقف کردم به این امید که سیر بیماری او را هم متوقف کنم.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این مترجم

























































