%10


دفعات مشاهده کتاب
168
علاقهمندان به این کتاب
1
میخواهند کتاب را بخوانند.
0
کتاب را پیشنهاد میکنند
0
کتاب را پیشنهاد نمیکنند
0
نظر خود را برای ما ثبت کن:
توضیحات کتاب
انتشارات چشمه منتشر کرد:
بوی کاهگل می آید بوی آب حوض مانده بوی خاک آب خورده حیاط مادر بزرگ عصر تابستان انبار زیر پله ها همیشه از این که در جایی تنگ و سربسته بمانم می ترسم سوار یک آسانسور بودم چه قدر تنگ و باریک بود. دیوارها را با مخمل سرخ پوشانده بودند. در که بسته می شد دیگر نمی توانستم تکان بخورم و آسانسور می رفت، می رفت می رفت و من نفسم تنگ می شد و به هیچ جا نمی رسیدم انگار در طول یک دهلیز تاریک تا ابد می لغزیدم و می رفتم.
اگر می توانستم دستم را بلند کنم دماغم را می خاراندم چیزی آمده و روی دماغم نشسته مثل یک مگس مثل یک خرمگس شاید هم یک زنبور اینجا هم راحتم نمی گذارند حالا اگر جمشید کنارم بود این جانور را از روی دماغم پر می داد.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
نوع کالا
کتاب
دسته بندی
موضوع اصلی
موضوع فرعی
نویسنده
نشر
شابک
9786220113959
زبان کتاب
فارسی
قطع کتاب
گالینگور
جلد کتاب
رقعی
تعداد صفحه
467 صفحه
نوبت چاپ
2
وزن
440 گرم
سال انتشار
1404
نظرت رو باهامون به اشتراک بذار.
جمله مورد علاقهات از این کتاب رو باهامون به اشتراک بذار.
شاید بپسندید














از این نویسنده














711٬000 تومان
790٬000
%10






























