

انتشارات چشمه منتشر کرد:
چشم های اینشتین داستان خانواده ای است که در سرایدارخانه مدرسه دخترانه ای در قائمشهر زندگی می کنند. شهری که به کارخانه ی نساجی و تیم فوتبالش شناخته می شود ثریا مادر خانواده در کارخانه ی رو به زوال نساجی مشغول به کار است. پیش از او همسرش آقا موسی آنجا کار می کرده این روزها اخبار تعطیلی کارخانه در کوچه های شهر دهن به دهن می چرخد. تیم فوتبال شهر هم بازی پشت بازی دارد می بازد و پسرها و آقا ،موسی مثل باقی تماشاگران خسته ی تیم هر دم هفته دست از پا درازتر ورزشگاه وطنی را با بار سنگین شرم و غصه ترک می کنند و بر می گردند به اتاق هایشان. قائمشهر هم مثل باقی ایران و جهان در این بیست و چند سال تغییر می کند پسرها بزرگ می شوند عاشق می شوند و خط قرمزها را رد می کنند. رئیس جمهورها عوض می شوند و تیم های فوتبال تاکتیک های جدید رو می کنند. اما چیزهایی اتفاق افتاده که دیگر نمی شود عوضشان کرد چیزهایی که از همه ی چشم ها پنهان است
مگر از چشم های اینشتین
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده








































