

اداره حدسیات داستانی همسرانه
انتشارات چشمه منتشر کرد:
این کتاب داستان زوجی بینام است که در داستان صرفاً زن و شوهر خوانده میشوند. زن در دانشگاه نویسندگی درس میدهد و مشغول نوشتن رمانی است که گویا همین کتاب است. شوهر صدابردار است و عاشق موسیقی. اصوات محیط و شهر را صدابرداری و در برنامهی رادیویی خود پخش میکند. بعد از یکبار زایمان ناکام، اینبار بچهدار شدهاند.
.
داستان حکایت روزمرگیها، کسالتها، سوءظنها و خرده خیانتهای زناشویی است. مخاطب در این کتاب انگار که سوار بر یک ترن هوایی باشد، با سرعتی دیوانهوار در میان جملات و بندهای کوتاه و پارهپاره پیش میرود و در اطرافش چشمانداز گذرایی از نقلها، متلها و خاطرههاست. مجموعهای فلشفیکشن.
بخشی از کتاب:
«روی تخت دراز میکشیدیم و تو کاسهی سرم را طوری بغل میزدی که انگار چیز شکستنی و آسیبپذیری است که باید مراقبش باشی. میگفتی: ازم دور نشو. چرا انقدر دوری؟»
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این مترجم












































