

میراث فرزندان عبید
آوردهاند كه عبيد را هفت پسر و يك پسرخوانده بود. و ايشان جملگي اهل ادب بودند و قصهپردازاني چيرهدست. چون عبيد ديده از جهان فروبست، فرزندان وي بر آن شدند كه خانه پدري را ترك گويند و هر يك به گوشهاي فراروند. اما پيش از آن با هم عهد بستند كه هر سال به هنگام نوروز گرد هم آيند و هر يك داستاني را كه به رشته تحرير در آورده است، براي جمع قرائت كند. چنين بود كه آن دانشي مردان خوشذوق در نيمروز شانزدهم ربيعالثاني يكهزار و چهارصد و سي و دو در باغي مصفا در كنار جاجرود انجمن كردند. نخست مقدار معتنابهي سبزيپلو و ماهي ميل فرمودند و سپس به خواندن آثار خويش پرداختند. در پايان بر آن شدند كه از آن آثار گهربار كتابي فراهم آورند، نام آن «ميراث فرزندان عبيد» نهند و آن را به زيور طبع بيارايند. در اينجا بود كه صداي نخراشيده طوطي زشترويي از فراز شاخه درختي كهن برخاست كه ميگفت: «كو ناشر، كو ناشر... كو مجوز؟»
شاید بپسندید














از این نویسنده










































