%15


مرگ ایوان ایلیچ
3٫0
(23)
1 نظر
نویسنده:
مترجم:
قیمت:
153٬000 تومان
180٬000
دفعات مشاهده کتاب
6308
علاقهمندان به این کتاب
104
میخواهند کتاب را بخوانند.
11
کتاب را پیشنهاد میکنند
9
کتاب را پیشنهاد نمیکنند
0
نظر خود را برای ما ثبت کن:
توضیحات کتاب
نشر نیلوفر منتشر کرد:
چکیدهای از فلسفه تولستوی و بازتابی از کمال اخلاقیات او پس از تجدیدنظرهای فکری عمیق است. تولستوی عقیده دارد که زندگی قهرمان داستان سادهترین، عادیترین و در نتیجه وحشتناکترین نوع زندگی بوده است. زندگی ایوان میتواند زندگی هر انسان دیگری باشد و به بیان دیگر بسیاری از انسانها شباهتهای زیادی به او دارند.
فروشگاه اینترنتی ۳۰بوک
نوع کالا
کتاب
دسته بندی
موضوع اصلی
موضوع فرعی
نویسنده
مترجم
نشر
شابک
9789644483073
زبان کتاب
فارسی
قطع کتاب
شومیز
جلد کتاب
رقعی
تعداد صفحه
152 صفحه
نوبت چاپ
9
وزن
182 گرم
سال انتشار
1403
کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» (The Death of Ivan Ilyich) اثر لئو تولستوی (Leo Tolstoy) نویسندهٔ مشهور روسی است. این اثر یکی از مهمترین شاهکارهای لئو تولستوی و از برجستهترین نمونههای رمان کوتاه در ادبیات جهان محسوب میشود.
تولستوی این رمان را اندکی پس از تغییر مذهبش در اواخر دههٔ ۱۸۷۰ نوشت و این کتاب اولینبار در سال ۱۸۸۶ منتشر شد. «مرگ ایوان ایلیچ» یکی از بهترین نمونههای نوولا است و داستان یک قاضی دادگاه عالی روسیه در قرن نوزدهم به نام ایوان ایلیچ را روایت میکند. ایوان که تمام عمرش به برآوردهکردن انتظارات جامعه گذشته، زمانی که میفهمد به یک بیماری لاعلاج مبتلا شده، با پوچی مواجه میشود. تولستوی در این رمان به ماهیت زندگی، ترس از مرگ و جستوجوی معنا میپردازد و این رمان کاوشی عمیق در وضعیت انسان و اجتنابناپذیر بودن مرگ است.
در ادامهٔ مطلب با ما همراه باشید تا بیشتر با این اثر کلاسیک، روانشناختی و فلسفی آشنا شویم.
دربارهٔ کتاب
داستان «مرگ ایوان ایلیچ» هیچ ارتباطی با زندگی ندارد و همان ابتدا با خبر مرگ شخصیت اصلی آغاز میشود. همکاران ایوان ایلیچ پس از شنیدن خبر درگذشت او، بیش از آنکه اندوهگین شوند، به پیامدهای اداری و شخصی این اتفاق فکر میکنند. همین شروع هوشمندانه نشان میدهد که تولستوی قصد دارد تصویری انتقادی از جامعه، مناسبات انسانی و سطحیبودن روابط اجتماعی را به تصویر بکشد. از همان صفحات نخست، فضای کتاب روشن میکند که با اثری روبهرو هستیم که درباره بیماری و مرگ و واکنش اطرافیان است.
در ادامه، داستان به گذشته بازمیگردد و زندگی ایوان ایلیچ را از دوران جوانی، پیشرفت شغلی و ازدواج تا رسیدن به موقعیتی مطلوب در جامعه دنبال میکند. او مردی منظم، جاهطلب و هماهنگ با معیارهای مرسوم موفقیت است؛ کسی که تلاش میکند زندگیاش مطابق پسند دیگران و قواعد طبقه اجتماعیاش پیش برود. اما پس از یک حادثه ظاهراً ساده و آغاز بیماری، نظم زندگی او فرو میریزد. پزشکان پاسخ روشنی نمیدهند، خانوادهاش همدلی عمیقی نشان نمیدهند و ایوان کمکم در تنهایی دردناک خود فرو میرود.
در بخش پایانی، رنج جسمانی ایوان به رنجی روحی و وجودی تبدیل میشود. او به گذشتهاش مینگرد و از خود میپرسد آیا آنگونه که باید زندگی کرده است یا نه. این پرسش، هسته اصلی کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» را شکل میدهد. در لحظات آخر، شخصیت اصلی از درد، ترس و انکار، به نوعی آگاهی و رهایی میرسد. تولستوی پایان داستان را به شکلی مینویسد که هم تلخ است و هم روشنگر؛ گویی مرگ در این اثر فقط پایان نیست، بلکه دریچهای به سوی فهمی عمیقتر از زندگی است.
ویژگیهای برجستهٔ کتاب
«مرگ ایوان ایلیچ» اثری کوتاه اما بسیار عمیق است که با تلفیق داستانپردازی قوی، تحلیل روانشناختی دقیق و درونمایههای فلسفی، به یکی از مهمترین آثار ادبیات جهان تبدیل شده است. برجستگی این کتاب در آن است که بدون پیچیدگی زبانی، خواننده را به قلب یکی از بنیادیترین دغدغههای انسانی یعنی مرگ، معنای زندگی و اصالت وجودی میبرد. این اثر هم برای مخاطبان ادبیات کلاسیک جذاب است و هم برای کسانی که به کتابهای اندیشهمحور علاقه دارند. ویژگیهای برجستهٔ این کتاب عبارتاند از:
- روایت کوتاه اما بسیار اثرگذار: یکی از مهمترین ویژگیهای این اثر، ایجاز در کنار عمق معنایی است. تولستوی در حجمی نهچندان زیاد، جهانی کامل از روابط انسانی، ترس، انکار، تنهایی و بیداری درونی را آفریده است.
- پرداخت روانشناختی شخصیت اصلی: ایوان ایلیچ نماینده انسانی است که سالها مطابق هنجارهای اجتماعی زندگی کرده و ناگهان در آستانه مرگ، خود واقعیاش را بازمیشناسد. تولستوی با مهارتی فوقالعاده، تغییرات درونی، ترسها، انکارها و لحظههای بیداری او را ترسیم میکند.
- طرح پرسشهای بنیادین فلسفی: این کتاب پرسشهایی طرح میکند که برای هر انسانی آشنا و تکاندهندهاند: موفقیت واقعی چیست؟ آیا زندگی ما اصیل است یا فقط سعی در برآورده کردن انتظارات دیگران داریم؟ مواجهه با مرگ چه حقیقتی را درباره زیستن آشکار میکند؟
- نقد ظواهر اجتماعی و مناسبات: تولستوی در این اثر، جامعهای را نشان میدهد که در آن آدمها به جای همدلی و واقعیت وجود انسانها، بیشتر به موقعیت، تشریفات و منفعت توجه دارند.
- نثر ساده و در عین حال نافذ: یکی از دلایل ماندگاری کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» این است که با زبانی نسبتاً ساده و روان نوشته شده، اما تأثیر آن بسیار عمیق است. خواننده مستقیم با معنا، حس و اندیشه روبهرو میگردد.
بازخوردها به کتاب مرگ ایوان ایلیچ
- اثر تولستوی که بیش از یک قرن پیش نوشته شده، هنوز هم قدرت یک رمان معاصر را حفظ کرده است. پابلیشرز ویکلی (Publishers Weekly)
- شاهکاری از رئالیسم روانشناختی محسوب میشود. دایرهالمعارف ادبیات مریام وبستر (Merriam Webster's Encyclopedia of Literature)
اقتباسها از رمان مرگ ایوان ایلیچ
از کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» اقتباسهای مختلفی در قالب فیلم، نمایش و آثار تلویزیونی ساخته شده است. یکی از شناختهشدهترین اقتباسهای سینمایی این اثر، فیلم The Death of Ivan Ilyich است که در سال ۱۹۷۰ تولید شد. این اقتباس به کارگردانی جان گلدوِل (John Goldschmidt) شناخته میشود و تلاش میکند فضای درونی، اضطراب وجودی و سیر روانی شخصیت اصلی را به زبان تصویر منتقل کند.
علاوه بر این، به دلیل ساختار دراماتیک و گفتوگومحور داستان، کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» بارها برای صحنه تئاتر نیز اقتباس شده است. در بسیاری از این اقتباسها، تمرکز اصلی بر رنج، تنهایی، فروپاشی روابط و بیداری درونی شخصیت اصلی قرار دارد.
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
کتاب مرگ ایوان ایلیچ برای طیف گستردهای از خوانندگان مناسب است، اما بیش از همه به کسانی پیشنهاد میشود که به ادبیات کلاسیک، داستانهای روانشناختی، آثار فلسفی و رمانهای کوتاه اما عمیق علاقه دارند. اگر از مطالعهٔ کتابهایی لذت میبرید که پس از پایان هم در ذهن شما باقی میمانند و شما را وادار به فکرکردن درباره زندگی، ارزشها، روابط انسانی و معنای موفقیت میکنند، این اثر انتخابی بسیار مناسب برای شما خواهد بود. همچنین دانشجویان ادبیات، فلسفه، روانشناسی و حتی علاقهمندان به مباحث مرگآگاهی و خودشناسی میتوانند از مطالعه این کتاب بسیار لذت ببرند.
چرا رمان «مرگ ایوان ایلیچ» را بخوانیم؟
- چون باعث میشود در مفهوم زندگی موفق بازنگری کنید: بسیاری از افراد موفقیت را در جایگاه اجتماعی، درآمد، نظم ظاهری و تأیید دیگران میبینند؛ دقیقاً همان چیزهایی که ایوان ایلیچ نیز در زندگیاش دنبال میکند. اما این کتاب با ظرافت نشان میدهد که چنین تعریفی از موفقیت، اگر از معنا و صداقت درونی خالی باشد، در نهایت نمیتواند انسان را آرام کند. همین بازنگری، کتاب را به اثری مهم برای هر خواننده جدی تبدیل میکند.
- چون «مرگ ایوان ایلیچ» اثری ادبی و احساسی است: گاهی بعضی کتابها از نظر فکری مهماند اما از نظر داستانی خشک به نظر میرسند؛ یا برعکس، داستانگو هستند اما عمق چندانی ندارند. تولستوی در این اثر هر دو جنبه را در بالاترین سطح جمع کرده است. شما هم یک روایت منسجم و جذاب میخوانید و هم با لایههایی از اندیشه، احساس و تجربه انسانی مواجه میشوید که مدتها در ذهن میماند.
- باعث همدلی عمیقتر با وضعیت انسان میشود: یکی از مهمترین دستاوردهای خواندن این کتاب، تقویت حس همدلی است. تولستوی رنج، تنهایی، انکار و ترس شخصیت اصلی را چنان دقیق به تصویر کشیده است که خواننده آن را تا حدی احساس میکند. این تجربه ادبی میتواند فهم ما را از وضعیت انسانهای بیمار، تنها یا درگیر بحرانهای وجودی بیشتر کند.
- چون این کتاب برای ورود به جهان تولستوی مناسب است: برخی خوانندگان برای شروع آثار لئو تولستوی، از رمانهای بسیار بلند او واهمه دارند. این کتاب فرصتی عالی فراهم میکند تا بدون ورود اولیه به آثار حجیم، با نبوغ روایی، نگاه اخلاقی و قدرت تحلیل انسانی این نویسنده آشنا شوید. از این جهت، هم برای خوانندگان حرفهای مناسب است و هم برای کسانی که تازه میخواهند با ادبیات کلاسیک روسیه ارتباط برقرار کنند.
کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» یکی از آن آثاری است که خواندنش نوعی مواجهه صادقانه با زندگی است. این کتاب به ما نشان میدهد که چگونه ممکن است انسان سالها در چارچوبی ظاهراً موفق و پذیرفتهشده زندگی کند، اما در لحظه بحران تازه بفهمد که از حقیقت خود فاصله داشته است. تولستوی با نگاهی تیزبین و انسانی، ما را وادار میکند از خود بپرسیم چه چیزی در زندگی واقعاً مهم است و چه چیزهایی صرفاً ظواهر فریبندهاند. اگر به دنبال کتابی هستید که ذهن، احساس و بینش شما را همزمان درگیر کند، کتاب مرگ ایوان ایلیچ انتخابی ارزشمند و ماندگار خواهد بود.
دربارهٔ نویسنده
لئو تولستوی نویسندهٔ روسی در ۹ سپتامبر ۱۸۲۸، در ملک خانوادگی خود در استان تولای روسیه به دنیا آمد و در نوامبر ۱۹۱۰ درگذشت. او کوچکترین بچه از چهار پسر خانواده بود. هنگامی که مادر تولستوی در ۱۸۳۰ درگذشت، پسرعموی پدرش مراقبت از کودکان را برعهده گرفت. هنگامی که پدر آنها کُنت نیکولای تولستوی تنها ۷ سال بعد درگذشت، عمهٔ آنها به عنوان قیم قانونی مسئولیت بچهها را برعهده گرفت. وقتی عمهشان فوت کرد لئو به همراه خواهرها و برادرانش با عمهٔ کوچکتر خود به کازارنِ روسیه نقلمکان کردند.
گرچه تولستوی در سن کم با فقدانهای زیادی روبهرو شد، اما بعدها خاطرات دوران کودکی خود را در نوشتههایش بیعیبونقص نشان داد. تولستوی بیش از حد خوشگذران بود و درنهایت در سال ۱۸۴۷ دانشگاه را بدون هیچ مدرکی ترک کرد. او به املاک پدر و مادرش بازگشت و در آنجا به کشاورزی مشغول شد. او پس از مدتی متوجه شد که در کشاورزی شکست خواهد خورد اما توانست خاطراتش را در یک دفترچه بنویسد و همین آغاز عادتی مادامالعمر و الهامبخش بسیاری از داستانهای او شد. تا اینکه برادر بزرگترش برای مرخصی سربازی به ملاقات او آمد و او را متقاعد کرد که به ارتش بپیوندد. بنابراین لئو در نوامبر ۱۸۴۵ به اوکراین منتقل شد و تا اوت ۱۸۵۵ در جنگهای کریمه حضور داشت.
آثار تولستوی
تولستوی در دورانی که در ارتش خدمت میکرد، روی یک زندگینامه کار کرد و زیباترین خاطرات دوران کودکی خود را نوشت. در ۱۸۵۲ این زندگینامه در مجلهٔ «معاصر»، محبوبترین مجلهٔ آن زمان منتشر و تبدیل به اولین اثر منتشرشدهٔ تولستوی شد. پس از آن تولستوی شروع به نوشتن در مورد زندگی روزمرهٔ خود در ارتش قفقاز کرد. بااینحال این کار را تکمیل نکرد. او در دومین کتابش با عنوان «افسانههای سواستپوپل» یک تکنیک نوشتاری نسبتاً جدید را آزمایش کرد. هنگامی که جنگ در کریمه به پایان رسید او ارتش را ترک کرد و به روسیه بازگشت. در صحنهٔ ادبی سنت پترزبورگ با استقبال بینظیری مواجه شد.
او که سرسخت و متکبر بود حاضر نشد با هیچ مکتب فکری خاصی متحد شود و خود را آنارشیست اعلام کرد و در سال ۱۸۵۷ به پاریس رفت. زمانی که آنجا بود تمامِ پول خود را قمار کرد و مجبور شد به خانهٔ خود در روسیه بازگردد. تولستوی که به همراه همسرش و فرزندانش در یاسانا پولیانا زندگی میکرد، بخش عمدهای از دهه ۱۸۶۰ را صرف نوشتن اولین رمان بزرگ خود «جنگ و صلح» کرد. در سال ۱۸۷۳ تولستوی شروع به کار بر روی دومین رمان معروف خود «آنا کارنینا» کرد. او در طول دهههای ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ به نوشتن داستان ادامه داد و یکی از موفقترین آثار بعدی او «مرگ ایوان ایلیچ» بود. تا به امروز رمانهای تولستوی جزو بهترین دستاوردها و آثار ادبی به شمار میروند.
معرفی کتابهای مشابه
اگر پس از مطالعه کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» از فضای آن لذت بردید و به دنبال آثار مشابه میگردید، بهتر است رمانهای کوتاه یا متوسط با درونمایه فلسفی، شخصیتپردازی روانشناختی، تمرکز بر بحرانهای وجودی و نثر جدی اما روان را برای مطالعه انتخاب کنید. کتابهایی از نویسندگانی مانند داستایفسکی، کامو، کافکا، هرمان هسه و حتی برخی آثار کوتاه خود تولستوی میتوانند در همین مسیر قرار بگیرند. بنابراین اگر از مطالعهٔ این کتاب لذت بردید، خواندن کتابهای زیر را نیز به شما پیشنهاد میکنیم:
- یادداشتهای زیرزمینی اثر فئودور داستایوفسکی
کتاب «یادداشتهای زیرزمینی» یکی از آثار بسیار خواندنی داستایوفسکی است. این کتاب یکی دیگر از آثاری است که برای دوستداران کتاب مرگ ایوان ایلیچ بسیار جذاب خواهد بود. داستایوفسکی در این اثر، بیشتر بر ذهن و درون انسان متمرکز است و لایههای پیچیده روان، رنج، تضادهای درونی و بحران هویت را بررسی میکند. داستایفسکی با لحنی تند، تحلیلی و روانشناختی، شخصیت خود را در برابر جامعه و خودش قرار میدهد؛ همان کاری که تولستوی به شکلی متفاوت و آرامتر انجام میدهد.
شباهتها با کتاب مرگ ایوان ایلیچ:
- هر دو اثر بر دروننگری و تحلیل روانی شخصیت اصلی تمرکز دارند.
- هر دو کتاب نقدی جدی به جامعه و ارزشهای ظاهری وارد میکنند.
- هر دو خواننده را به اندیشیدن درباره اصالت زندگی و حقیقت انسان وامیدارند.
- لذت مطالعه این کتاب برای مخاطب، از عمق فکری، کشمکشهای درونی و صداقت بیرحمانه روایت ناشی میشود.
- مسخ اثر فرانتس کافکا
کتاب «مسخ» یکی از خواندنیترین آثار کافکا نویسندهٔ روسی است. مسخ از آن دسته آثاری است که اگر از فضای فشرده، اندوهبار و معناگرای کتاب مرگ ایوان ایلیچ لذت برده باشید، احتمالاً شما را نیز مجذوب خواهد کرد. کافکا در این رمان کوتاه، بحران هویت، تنهایی، ازخودبیگانگی و بیرحمی روابط انسانی را در قالب داستانی نمادین و ماندگار روایت میکند. اگرچه فضایی که کافکا در این کتاب ساخته، سورئال و تمثیلیتر از تولستوی است، اما تأثیر عاطفی و فلسفی آن بسیار نزدیک به همان تجربه تکاندهنده است.
شباهتها با کتاب مرگ ایوان ایلیچ:
- هر دو اثر تنهایی انسان در دل خانواده و جامعه را برجسته میکنند.
- هر دو کتاب نشان میدهند که بحران جسمی یا وجودی چگونه روابط را آشکار میکند.
- هر دو آثاری کوتاه با بار فلسفی و روانی بسیار بالا هستند.
خواننده از مطالعه این کتاب لذت خواهد برد، زیرا مانند اثر تولستوی، تصویری فراموشنشدنی از وضعیت انسان را به نمایش گذاشته است.
سخن پایانی
«مرگ ایوان ایلیچ» روایتی گیرا دربارهٔ رویارویی با مرگ و حقایق زندگی است و خواننده را به چالش میکشد تا دوباره نگاهی به ارزشها و اولویتهای خود در زندگی بیاندازد. سفر ایوان ایلیچ و تغییر زندگیاش گرچه ناراحتکننده اما روشنگر نیز هست. تولستوی در این رمان از رنج و کاوش ظریف آن در ایمان و ارتباط انسانی پرده برداشته و همین آن را به یک کتاب خواندنی و قدرتمند تبدیل کرده است.
این رمان کوتاه اما پرنفوذ، داستان انسانی را روایت میکند که در ظاهر زندگی موفقی دارد، اما در مواجهه با بیماری و مرگ، ناگهان با حقیقتی روبهرو میشود که پیشتر از آن گریخته بود: آیا زندگیاش واقعاً اصیل و معنادار بوده است؟ و خواننده را وادار میکند که همین سؤال و سایر سؤالات فلسفی را از خودش بپرسد و زندگی خود را زیر ذرهبین ببرد.
مرگ در این کتاب به معنای پایان زیستن و زندگی نیست، بلکه منظور نویسنده مرگِ توهمات، فروپاشی ظواهر اجتماعی و کشف حقیقت درونی انسان است. از همین رو، کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» در میان دوستداران ادبیات کلاسیک، فلسفه، روانشناسی و رمانهای معناگرا جایگاه ویژهای دارد و نام این کتاب همواره در فهرست آثار ضروری برای مطالعه در سراسر جهان دیده میشود.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
نگاهش میگفت که این ماجرای مجلس ترحیم ایوان ایلیچ دلیل بر این نیست که نظم جلسهمان به هم بخورد ـ یعنی همین امشب در جایی که پیشخدمت چهار شمع تازه را روی میز میگذارد محملی ندارد یک دسته ورق نو را باز نکنم و بُر نزنم: راستش اصلاً دلیلی ندارد خیال کنیم این ماجرا عیش امشبمان را خراب میکند. در واقع هم، پیتر ایوانیچ از کنارش که میگذشت، این را به بچپچه گفت و پیشنهاد کرد در خانهٔ فیودور و اسیلیوویچ به جرگهٔ آنها بپیوندد. اما گویا مقدر نبود پیتر ایوانیچ آن شب قمار بزند. پراسکوویا فیودورنا (زن خپلهٔ کوتاهقدی که هرکاری که کرده بود اندامش از شانه به پایین پهن نشود پهنتر شده بود و مانند همان بانوی ایستاده در کنار تابوت ابروان کمانی عجیب و غریبی داشت، سراپا سیاهپوش و معجر بر سر، با چند بانوی دیگر از اتاق خودش بیرون آمد و به اتاقی که جنازه در آن قرار داشت راهنماییشان کرد و گفت: «همین الآن مراسم شروع میشود. بفرمایید.»
نظرت رو باهامون به اشتراک بذار.
آزفنداک آزفنداک
30 آبان 1400
داستان کتاب درباره مرگ یک قاضی هست. نویسنده به خوبی در این داستان به مسئله مرگ و فناپذیری انسان پرداخته .
0
0
جمله مورد علاقهات از این کتاب رو باهامون به اشتراک بذار.
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم














153٬000 تومان
180٬000
%15






























































