

( رمان ) ترجمة ناشر: ققنوس جويي رابينسون مشاور تبليغاتي 25 ساله تصميم ميگيرد همراه همسر دوم و پسرخواندهاش به مزرعه مادرياش بازگردد . او در خانه مادرش سعي ميکند مسير زندگي خود را مرور کرده و مورد ارزيابي قرار دهد . فضاي اين روستا تا 3 روز لبريز ميشود از صداي ذهن اين 4 شخصيت ! اما جستجوي عشق و اميد به يافتن آرامش با بروز مصيبت جديد مسيري تازه پيدا ميکند . « ما چهار نفر تنها بوديم . روي ديوارها غيبت يک نفر ديگر هم محسوس بود . بالاي کاناپه که کوسنهايش پوشيده از موهاي ريختة سگ بود ، دوازده سال تمام پرترهاي رسمي از جون آويزان بود ، در کنار عکسي از من که در همان زمان گرفته شده بود ، در استوديويي در آلتن ، زماني که بيست و اندي ساله و تازه عروس و داماد بوديم . » جان آپدايک همانگونه که لوسآنجلس تايمز درباره او نوشته استاد بيان و فرم ادبي است . پيشتر از اين نويسنده و توسط همين مترجم ، سهيل سُمّي ، کتاب « فرار کن خرگوش » منتشر شده بود.
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم




























































