

ابرها
انتشارات قطره منتشر کرد:
نمایشنامه با مونولوگ سترپسیاذیس شروع می شود. سترپسیاذیس، پیرمردی روستایی و نادان و مورد علاقه آریستوفانیس است. این علاقه قابل درک نیست. سترپسیاذیس به خاطر ولخرجی های پسر اسب سوارش، فيذیپیذیس به شدت مقروض است و برای یافتن راه حل، خواب را بر خود حرام کرده. بالاخره تصمیم می گیرد از علم سوفیست ها برای دست به سر کردن طلبکاران و نیل به خوشبختی استفاده کند. از فیذیپینیس می خواهد تا این هنر مفید را بیاموزد، اما او نمی پذیرد و در نتیجه خود سترپسیاذیس ، تصمیم به مطالعه می گیرد و به تفکرخانه سکرا تیس می رود. شاگردان سکراتیس را می بیند که به صورت مضحکی درباره روش تحقیق علمی بحث می کنند. سکراتیس را می بیند که در سبدی نشسته تاب می خورد و به خورشید می اندیشد. سترپسیاذیس از سکراتیس می خواهد تا او را به شاگردی قبول کند و سوگند می خورد که قادر به پرداخت شهریه هم هست. خدایان به سکراتیس عنایت می کنند و او پی به حقیقت اجسام و اجرام آسمانی می برد. گروه ابرها در واقع مکتب فکری سکراتیس است که با این مکاشفه تحسین می شود. اینجا است که آریستوفانیس، زمینه را برای ورود گروه همسرایان (ابرها) فراهم می سازد.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم




























































