

میهن پرست ایرانی (کندوکاو)
در تاريخ صد سال اخير ايران كمتر كسي به اندازه مصدق مطرح بوده و درباره اش و آنچه در دورانش بر او و ايران رفت كتاب و رساله و مقاله نوشته اند. اين آثار اغلب به وسيله شيفتگان و بعضاً به وسيله دشمنان يا بدانديشان او نوشته شده، و ميزان شيفتگي يا ميزان خصومت ورزي در حدي بوده است كه نمي توان آن آثار را غير جانبدارانه يا غير مغرضانه انگاشت. در حالي كه نخستين شرط در هرگونه بررسي علمي و آكادميك خصوصاً در امري تاريخي و ارزيابي شخصيتي ملي مستلزم بي طرفي و رويكردي غيرجانبدارانه است. البته بسياري از آن كتاب ها مفصل تر و از لحاظ شرح وقايع بسيار جامع تر از كتاب مورد نظر ما هستند.
نويسنده اين كتاب يك انگلسي است. در ديد نخست و با پيشداوري مي تواند نسبت به مصدق مغرض تلقي شود. خودش با طنزي ظريف و انگليسي وار مي نويسد، «اگر مصدق زنده بود از فكر اينكه يك نفر انگليسي زندگينامه او را بنويسد، به شدت به خنده مي افتاد. » باري اين هم از طنزهاي روزگار است. اما كريستوفر دوبليك، نويسنده نسبتاً جوان متولد ???? ? از سال ???? تا ???? ميلادي به دليل ازدواج با بانويي ايراني در ايران زيسته، فارسي آموخته، و براي نوشتن كتابش نيز انگليسي وار دست به بررسي و تحقيق زده است. مترجم يعني آقاي دكتر عبدالرضا هوشنگ مهدوي خود نويسنده اي است با آثار تاريخي بسيار خصوصاً در باره مصدق و دوران او كه در آغاز جواني شاهد و حتي درگير آن جريان بوده و در آن شور واشتياق ملي فعالانه مشاركت داشته و برخي از آثارش در شمار مراجع تحقيقي آقاي دوبليك بوده است. كريستوفر دوبليك دست كم به عنوان يك خارجي مي توانسته آن خصوصيت غيرجانبدارانه را رعايت كند، و سعي خودش را هم كرده است. اما نمي دانم در آن پيرمرد چه مهره مار و چه خصلت و خصوصيتي و جاذبه و به اصطلاح كاريزمايي نهفته است كه هرچه بخواهي به زندگي او با واقع بيني و با ديدي انتقادي نسبت به اشتباهاتش بنگري، باز هم نمي تواني نسبت به او جانبدارانه نينديشي سرانجام ارزيابي و قضاوتي كه مي توانم در يك جمع بندي كلي درباره اين نويسنده بكنم اين است كه "اثرش را با شيفتگي بي طرفانه نسبت به مصدق" و با "خصومتي بي طرفانه نسبت به رضاشاه و محمدرضا شاه" نوشته است باري نبايد فراموش كرد كه او نيز با ازدواجي ايراني، و با قرار گرفتن در محيط و انديشه و شناختي ايراني، با رويكردي نسبتاً ايراني وار به موضع كتاب خود نگريسته و در سرآغاز كتاب به خط فارسي نوشته است، «ترجمه اي كه آقاي عبدالرضا هوشنگ مهدوي از كتاب ايراني ميهن دوست كرده اند مورد تأييد اينجانب است. » نكته ديگر اينكه نوع محبوبيت قديس گونه مصدق در ميان ايرانيان طوري است كه نويسنده بي طرف نيز ناچار است دست و پاي خودش را جمع كند تا دلي را نيازارد، و واي اگر آن دل، دلي همسر ايراني ارجمندي باشد.
باري نويسنده با ظرافتي انگليسي اغلب حقايق قابل انتقادي را كه شايد نويسندگان ايران از ذكرش ابا دارند، تا مبادا بر تصوير خدشه ناپذير مصدق غباري بنشانند، در پوششي همراه با احترام و ظرافت و لبخند آورده و از نگارش آن خودداري نكرده است. اما براي مثال با اشاره به مخالفت مصدق با برنامه رضا شاه در ساخت راه آهن كه معتقد بود به جاي آن بايد تعدادي كاميون خريد و راه ساخت . . . مي نويسد "همان طور كه مي دانيم حق با او [مصدق] بود " كه البته گمان نمي كنم اظهار نظر در اين باره در صلاحيت ايشان باشد راه آهن و ذوب آهن و دانشگاه براي ايران ضروري بود، خواه رضاشاه يا مصدق يا هر كس ديگري با آن موافق يا مخالف بوده باشند يا بر خلاف لحني كه به گرفتن اختيارات توسط رضا شاه مي تازد "كه مي تواند منجر به استبداد شود، " در قضيه مشابه در مورد مصدق استدلال او را مي آورد كه «بايد اختيارات گسترده اي در همه زمينه ها داشته باشد تا بتواند بدون اتلاف وقت به وضع نابسامان مالي كشور پايان دهد » زير نمي خواست «مقررات ديوانسالارانه دست و پاي او را بگيرد» كه در واقع نمايشگر همان لحن انزجار بيطرفانه، و شيفتگي بيطرفانه است ...
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم












































