

سیاست و سرنوشت
اگر سياست به پايان رسيده باشد، اگر اين سرنوشت ما باشد، اينها براي ما چه معنايي خواهد داشت؟
در دوران مدرن، سياست نويد اين را مي داد که به کمک آن جوامع بشر بر سرنوشت خود حاکم خواهند شد و مهار آن را با خلق فضا و قلمرويي سياسي در دست خود خواهند گرفت و در آن به دنبال يافتن پاسخهايي براي پرسشهاي بنيادين سياست خواهند بود- اينکه ما که هستيم، چه بايد به دست آوريم، و چگونه زندگي کنيم.
چنين فهمي از سياست شامل چيزهايي چون هويت و بيعت، قدرت و منابع، نظم و قواعد مي شود.
سياست در اين معنا از برخورد دائمي منافع، ايدئولوژيها، و ارزشها خبر مي دهد که منجر به پيدايش احزاب و جنبشهاي رقيب، اصول مفاوت و بديل نظم اجتماعي و اقتصادي، و رقابت براي متحقق کردن آنها مي شود.
سياست درباره شکل گيري اراده عمومي و مقصود عمومي، و تعيين منافع عمومي است- اينکه چه چيزي بايد حفظ و چه چيزي بايد اصلاح و متحول شود، چه چيزي بايد عمومي و چه چيزي بايد خصوصي باشد، و با چه قواعدي بايد بر جوامع حکم رانده شود. اما شالوده همه اين انگاره ها اين باور است که آنچه به سر ما و به سر جوامع ما مي آيد در دست خود ماست.
شاید بپسندید














از این مترجم






















































