

انتشارات شقايق منتشر کرد:
از اولش شروع ميکنم قصه اينجوري شروع شد که توي گهواره بودي و فارغ از همهجا، من بودم ولي متوجه نبودم شايد اگه اون موقع چيزي ميفهميدم جلوي خان بابا ميايستادم و مقاومت ميکردم اما نشد. زمان گذشت و گذشت تا ما شديم به قول قديميها دو تا آدم عاقل و بالغ فهميديم چه کلاهي سرمون رفته...زندگي رو کرده بوديم ميدون جنگ، ميجنگيديم تا شايد بالاخره يکيمون پيروز بشه اما من و تو شکست خورده بوديم و دشمن پيروز شد.
براي فرار از ه ديگه اشخاص ديگه رو انتخاب کرديم و روزبه روز به اونا علاقهمندتر ميشديم اما اين وسط باز هم شکست خورده بوديم، سعي کرديم درد سختش رو فراموش کنيم...گذر زمان خيلي چيزها رو يادم داد. يادم داد که ميشه توي قفس هم آزاد بود. ميشه اين اسارت رو دوست داشت، يادم داد که ميشه خيلي چيزها رو باور داشت و به زندگي جور ديگه نگاه کرد... .
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید







































