• نمایشگاه کتاب مجازی
وداع با اسلحه

وداع با اسلحه

موجود نیست

دفعات مشاهده کتاب
3391
علاقه مندان به این کتاب
83
می‌خواهند کتاب را بخوانند
4
کسانی که پیشنهاد می کنند
11
کسانی که پیشنهاد نمی کنند
0
  • نظر خود را برای ما ثبت کنید

توضیحات کتاب وداع با اسلحه

انتشارات نیلوفر منتشر کرد:
«وداع با اسلحه»، اثر جاودانه ارنست همینگوی را نجف دریابندری، مترجم چیره‌دست کشور، به فارسی برگردانده است. «وداع با اسلحه» را یکی از رمان‌های بزرگ پس از جنگ جهانی اول می‌دانند که مقامی والا برای ارنست همینگوی در میان رمان‌نویسان قرن بیستم به ارمغان آورد. کتاب برگرفته از تجارب شخصی خود نویسنده در دوران جنگ است. وداع با اسلحه، که در سال 1928 منتشر شد، داستان گرفتار آمدن جوانی است به نام فردریک هنری در جنگ بیهوده‌ای که هیچ کس معنای آن را نمی‌فهمد. سربازانش با آن مخالفند، افسرانش سرخورده‌اند و تکلیف خود را نمی‌د‌انند. فردریک در این جنگ تا اعماق روح خود، زخمی و خونین شده است. آیا کاترین بارکلی، پرستار زیبایی اهل بریتانیا می‌تواند تغییری در حوال او ایجاد کند... رمان با این جملات آغاز می‌شود: «آخرهای تابستان آن سال، ما در خانه‌ای در یک دهکده زندگی می‌کردیم که در برابرش رودخانه ریگ‌ها و پاره‌سنگ‌ها، زیر آفتاب، خشک و سفید بود. آب زلال بود و نرم حرکت می‌کرد و در جاهایی که مجرا عمیق بود، رنگ آبی داشت. نظامی‌ها از کنار رودخانه در جاده می‌گذشتند و گرد و خاکی که بلند می‌کردند روی برگ‌های درختان می‌نشست. تنه درخت‌ها هم گرد و خاکی بود. آن سال برگ‌ها زود شروع به ریختن کرد و ما می‌دیدیم که قشون در طول جاده حرکت می‌کرد و گرد و خاک برمی‌خاست و برگ‌ها با وزش نسیم می‌ریخت و سربازها می‌رفتند و پشت سرشان جاده لخت و سفید به جا می‌ماند و فقط برگ روی جاده به چشم می‌خورد...»
فروشگاه اینترنتی 30بوک

نظرات کاربران (2)

نظر شما در مورد این کتاب

نظرات دیگر کاربران

  • تصویر کاربر

    • قاسم لاری دشتی
    • پاسخ به نظر

    تا مدتها تصاویر جنگ و عشق این داستان در خاطر شما میمونه.

  • تصویر کاربر

    • علی دهقانی
    • پاسخ به نظر

    برای کسانی که همینگوی رو می پسندن ترجمه بسیار خوبیه.

بریده ای از کتاب (1)

بریده ای از این کتاب

بریده های دیگر کاربران

  • تصویر کاربر

    • زهرا یادگاری فرد
    • 0

    می دانم که شب مثل روز نیست، می دانم که همه چیز فرق می کند، موضوع های شب را نمی توان در روز بیان کرد، برای اینکه دیگر وجود ندارند و شب ممکن است برای مردمانِ تنها، همین که تنهایی شان آغاز شد، وحشتناک باشد...