

انتشارات نیماژ منتشر کرد:
این رمان که بسیار مورد تحسین مردم و منتقدان قرار گرفته است، سرگذشت ماریلاور میپردازد؛ دختر نابیانایی که جهان را از دریچهی ذهن خلاق و شگفتش میبیند؛ چنان غرق طرحها و رنگهای گوناگون که خوانندهی کتاب آرزو میکند کاش جهان را میتوانست آنگونه ببیند و تفسیر کند…
دوئر پرده از قصهی عاشقانهی این دختر نابینای فرانسوی در جنگ جهانی دوم برمیدارد که دلباختهی پسر یتیم آلمانی میشود. تلاشهای این دو جوان عاشق برای شروع دوباره در خرابههای بهجامانده از جنگ و چالشهای زندگی، تحسینبرانگیز است. ماری با پدرش در پاریس زندگی میکند و در سن شش سالگی نابینا میشود اما از روی مینیاتوری که پدرش ساخته و با دست کشیدن روی آن راه خانه را مییابد…
برشی از این رمان:
البته مغز در تاریکی مطلق محصور و در مایعی شفاف درون جمجمه شناور است و هیچوقت در روشنایی قرار ندارد. با این حال، دنیایی که مغز در ذهن میسازد پر از نور است. این دنیا لبریز از رنگ و حرکت است. بنابراین بچهها، چگونه مغزی که که بدون اخگری از نور زندگی میکند برای ما دنیایی پر از نور میسازد؟
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده









































