

دیگر تنها نیستی
انتشارات حرفه هنرمند منتشر کرد:
يک روز آقاي رمو تصميم گرفت که ديگر به سگش غذا ندهد و او را دو روزي گرسنه نگه داشت اما برم او را همچنان عاشقانه و با مهرباني دنبال ميکرد.وقتي که آقاي رمو براي غذا خوردن سر ميز مي نشست.بوم نه چيزي درخواست ميکرد و نه حتي نزديکش ميشد.تنها از دور و با کنجکاوي مطبوعي ساحبش را تماشا ميکرد،انگار که در چشم هايش نوشته شده باشد؛اگر تو بخوري،منم سير ميشم و هرچقدر که آقاي رمو از روي بدجنسي با سر و صدا و ولع لقمه ها را پايين مي داد،نگاه بومرنگ لطيف تر ميشد.
وقتي بالاخره آقاي رمو به بومرنگ غذا داد،او نه از خود بي خود شد و نه هيجان زده به سمت ظر ف غذا هجوم آورد،نه،تنها دمش را آرام و سپاسگذار تکان داد،انگار که بخواهد بگويد:«تو دلايل خودتو واسه غذا ندادن و گشنه نگه داشتن من داشتي،اما ازت ممنونم که امروز به يادم افتادي»
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده













































