

میهن فروش
انتشارات کوله پشتي منتشر کرد:
وقتي پدرت ميميرد، بايد گريه کني. به نظام فحش بدهي، چون پدرت به دست پليسها کشته شده است. اگرچه من يک کشاورز سياهپوست عزادار و نسبتا فقير بودم که در ايستگاه پليسي نشسته بودم که فقط از پولدارهاي سفيد پوست و ستارههاي جهاني سينما حمايت ميکرد، نه از رنگينپوستهايي مثل من؛ اما حتي قطرهاي اشک نريختم. فکر ميکردم که مرگ او يک حقه بود؛ يک حقهي ديگر در ادامهي برنامههاي پيچيدهاي که او براي تربيت من داشت، براي اينکه ياد بگيرم سياهپوستها چه محدوديتهايي دارند، براي اينکه به من الهام ببخشد که خودم دست به کار شوم، من هنوز اميد داشتم که او بلند شود، خودش را بتکاند و بگويد: «ببين کاکاسياه، اگه ممکن باشه همچين اتفاقي واسهي زرنگترين سياهپوست دنيا بيفته، فکرش رو بکن سر توي ابله ممکنه چه بلاهايي بياد. فقط اينکه يه نژادپرست مرده، دليل نميشه که اونا بقيهي کاکاسياهاي جلو چشمشون رو ديگه نکشن.»
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم












































