

آب های شمال
انتشارات کوله پشتي منتشر کرد:
حالا نوبت انتظار براي در آميختن تن و ترياک بود و سپردن افسار افکار به گمان شيريرن آزادي،کسي چه مي داند، شايد اين بهترين را ه براي دريافت و درک حال باشد.حال و روزو سرگذشتي از بد بياري،خيانت، تحقير، فلاکت، خفت، رسوايي، پدر و مادري تلف شده از تيفوس، هارپر ويليامز غرق در الکل، تلاش هايي بي ثمر و رها شده و شانس هاي سوخته.اما سامنر با وجود همه ي اين فراز ها و فرودها هنوز زنده بود و به نظر مي رسيد بدترين ها را پشت سر گذاشته است، هر چند پوچي او غير قابل کتمان بود و جراح بايد مرتبه پست خود را در آن لکنده مي پذيرفت.هيچ و پوچي که مي توانست دريچه اي باشد به سوي دنياي جديد. آنجا که گم نخواهي شد و آزادي متاعي است خريدني.شايد اين ترس لعنتي نيز نشانه غافلگير کننده اي از عدم قطعيت و حرکتي ديونه وار به سوي آن جهان بي کران بود.
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این مترجم











































