

انتشارات سبزان منتشر کرد:
البته مناظر تمام کوه ها بي جنبش وعاري از احساسات هستند.با وجود اين،نوعي سارايي(بي آلايشي)در هستندگي بي حيات کوه نهفته است.و شايد از گرانش اين سارايي است که ما به کوه ها صعود مي کنيم تا بخشي از وجود خود را با شکوه اين عفت و سارايي،هستي بخشيم و آن را زيبا و رضايت بخش حس کنيم.از دور دست ها نظر انداختن تکافو نمي کند.ما کوهنوردان،نياز داريم آسايش خويش را،ايمني خود را و بدون ترديد خوش فکري مان را،همچون عشريه اي در مذبح کوهستان گذاريم.اما آنچه پيشکش مي کنيميابا آن وفاداري خويش را ابراز مي داريم،مهم نيست.ما بازنده ايم،با خشم و تحقير دست رد به سينه عشق ما زده اند.صعودي که شب ماني بي پناه منجر مي شود،آزمودگي سرشاري را به ارمغان مي آورد اما چنين مي نمايد که نمي شود معنايي را بدان سنجاق کرد.با اين همه نوعي خودآگاهي نوين،نوعي باروري در نفس را به ما ارزاني مي دارد.ما به کوه ها نياز داريم ليکن کوهها نيازي به ما ندارند.پس از صعود قله من فروريخته بودم.انگشتان پايم،انگشتان دستم،صدايم و ضميرو روانم،همه و همه به يغما رفته و تاراج شده بودند.موانع بلند پروازي ديگر آشکارگي نمي کردند.البته هر شقي براي غرور و خودبيني نيز روزي ناپديد خواهد شد.سرانجام اينکه اورست براي من کوهي بي پيرايه و دل انگيز بود،هر چند من ديگر آن را به پس و پشت نهاده بودم.
فروشگاه اينترني 30بوک
شاید بپسندید














از این مترجم








































