

هنر داستان نویسی (کامشاد)
نشر ني منتشر کرد:
هنگامي که کتاب يا داستاني در دست نوشتن دارم هر روز بامداد هرچه زودتر پس از روشن شدن هوا شروع به کار ميکنم. آن موقع کسي مزاحم نيست و هوا خنک يا سرد است و همينطور که مينويسم گرم ميشوم. آنچه را قبلاً نوشتهام ميخوانم و چون هميشه جايي قلم زمين ميگذارم که ميدانم بعدش چه ميشود، از همانجا ادامه ميدهم. مينويسم تا بهجايي ميرسم که هنوز رمقي باقي مانده است و ميدانم سپس چه اتفاق ميافتد. پس ميايستم و به زندگي ميپردازم تا روز بعد که دوباره به سراغش ميروم. براي مثال، اگر شش صبح دست به کار شدهام، ممکن است تا نيمروز ادامه دهم، يا پيش از نيمروز از نوشتن باز ايستم. وقتي دست از کار ميکشم بياندازه تهي، و درعينحال بياندازه پُر و سرشارم، مانند هنگامي که به دلبر خود عشق ميورزيد. اکنون هيچ چيز نميتواند بيازارد، هيچ چيز نميتواند رخ دهد، هيچ چيز مفهومي ندارد تا روز بعد که دوباره دست به کار شوم. انتظار تا روز بعد دشوار است...
ارنست همينگوي
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این مترجم


















































