

انتشارات نگاه منتشر کرد:
« اسم من برديا است.که شما مرده اش مي پنداشتيد ! » موميايي ، فرياد زنان حضورش را اعلام کرد ، با اين ادراک شوم ، که از نظر همگان غايب شده است و در تابوت به گور خود مي رود . حضور او در تابوت بود يا در وسوسه ي « جانشين » يا در ذهن آناني که پي موکب عزا بودند ؟ حافظه اي زنده ، براي هستي خود مي طلبيد . فرياد زد « من اينجا هستم ، ببينيد ! » موکب مي گذشت و مردمان از پي او مي گذشتند ؛ کسي را پرواي آن فرياد خاموش ، آن حضور غايب ، آن وجود از هزاره ها بر گذشته و اينک بر باد شده ، نبود …فکر مي کنم ، يکي از اين نظامي هاي بي حوصله ي قدرت طلب بوده که با چند نفر مسلسل بدست رفته بالاي سر رئيس ، مردک گفته ، تو به اعتبار سر نيزه ي من حکومت مي کني ، حالا چرا خودم حکومت نکنم . » جوان کوتاه قامتي که تا اکنون ساکت بود ، دستهايش را از جيب درآورد ، در هوا تکان داد و گفت « همه ي شان سر و ته يک کرباسند . براي ما چه فرقي مي کند ؟ هر کس مي آيد ، مي خواهد دنيا ، جامعه ، مردم را به قالب افکار و سليقه خود بريزد . اين مي رود ، يکي ديگر مي آيد ، همه هم خود را برترين و بهترين مي خوانند . اين مردم اند که در مسلخ استبداد هاي گوناگون قرباني مي شوند ، قرباني سليقه هاي جور واجور خودکامگان …
جواد مجابي را نميتوان در يک قالب تعريف کرد؛ شاعر، پژوهشگر، روزنامه نگار، طنز پرداز و داستان نويس، منتقد هنري و نقاش. اين ها همه بخشي از هنرهاي اوست. او از کودکي و نوجواني به نقاشي مي پرداخت و امروز هم در خلوت خود نقاش است. بي شک او از بهترين نقادان حوزه نقاشي و هنرهاي تجسمي امروز ايران است. مجابي دکتراي اقتصاد دارد. بين سال هاي 1347 تا 1358 دبير فرهنگي در روزنامه بود. مجابي بيشتر از هرچيز خود را شاعر ميداند. خودش ميگويد: «هر روز چند ساعتي را براي شعر نوشتن وقت ميگذارم و در مدت نوشتن بارها کلمات را بالا و پايين ميکنم تا آنچه در ذهنم هست شکل بگيرد و شعرها و موسيقي بيروني و دروني خود را بيابند.» از جواد مجابي تاکنون نزديک به سي مجموعه شعر، نه اثر در زمينه طنز، ده رمان. هفت مجموعه داستان کوتاه و ده ها اثر در حوزه نقد و پژوهش به چاپ رسيده است.او همچنان پويا و فعال قلم ميزند.
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده


























































