

انتشارات نيماژ منتشر کرد:
رمانِ «کتاب خم» زندگي پرفرازونشيب مردي است که بهرغم ميل درونياش، به آنچه که او را از مسير دلخواهش دور ميکند تن ميدهد. او سازگار نيست، سازشگر نيست، ناتوان نيست، اما با انديشيدن مدام به درون و بيرون، خانه و جامعه و به هرآنچه که نقش او را کمرنگ ميسازد، روزگار ميگذراند و بيآنکه به خواستهها و آرزوهاي اصلياش فعليت ببخشد، ناخواسته همان راهي را ميرود که «بيرون» پيش پايش ميگذارد.
خطر براي من احضار شده بود. آرزويم آن را احضار کرده بود. چون روي آرزويم پافشاري ميکردم. اما همانطور که دلم نميخواست با آرزويم آرزوي کسي را نابود کنم، دلم نميخواست کسي با آرزويش آرزويم را نابود کند. اما خود اينهم که نميخواستم آرزويم را کسي نابود کند آرزو بود. آرزويي که بايد براي تحقق آن قدرت داشتم. قدرتي برابر يا حتي فراتر از قدرتي که آرزويم را (خواسته يا ناخواسته) تهديد به نابودي ميکرد. کار هميشه وقتي خراب ميشد که آرزوها (خواسته يا ناخواسته) به مرزهاي هم تجاوز ميکردند. زيادهخواه ميشدند. اما واقعاً زيادهخواه ميشدند؟
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده









































