

انتشارات فردوس منتشر کرد:
...چهرهاش چهرهي يک پسر بچه نبود، چهرهي يک مرد بود، هم احساس ميکردم، هم ميديدم که چهرهي يک مرد را هم تمام و کمال نداشت، بلکه نوعي زنانگي هم در آن ديده ميشد، در هر حال چهرهاش در آن لحظه، نه به صورت چهرهاي مردانه يا کودکانه، نه پير و نه جوان مرا تحت تاثير قرار داد. به هر روي چهرهاي هزار ساله داشت، بي آنکه گذشت زمان تاثيري بر آن گذاشته باشد. آثار زخمهاي تاريخي کاملا متفاوت با آنچه ما تجربه کردهايم در اين چهره ديده ميشد. حيوانات، درختان و يا سيارات شباهتي اينگونه ممکن است داشته باشند. هيچ يک از اينها را من آگاهانه نميدانستم، آنچه را هم اکنون دقيقا به عنوان يک انسان بالغ ميگويم احساس نميکردم، فقط چيزي شبيه آنچه گفتم، شايد خوشقدوقوراه بود، شايد من از او خوشم ميآمد شايد هم از او تنفر داشتم، از اين هم مطمئن نيستم، و شبيه يک حيوان، با يک روح و يا يک تصوير بود، آري او بهگونهاي غيرقابل تصور با بقيهي ما انسانها فرق داشت.
فروشگاه اينترنتي30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم

































































