آیا انسان همیشه توان پذیرش و حفظ آزادی خود را دارد؟ کتاب «خانم صاحبخانه» (The Landlady) رمانی کوتاه از فئودور داستایوفسکی (Fyodor Dostoevsky) نویسندهٔ مشهور روسی قرن نوزدهم است که اولینبار در سال ۱۸۴۷ منتشر شد.
داستان این کتاب مانند بسیاری از داستانهای داستایوفسکی در سنپترزبورگ رواثیت میشود و در مورد یک مرد جوان به نام اردینف و عشق وسواسیاش به زنی به نام کاترینا است. این داستان طنینی از فولکلور روسی دارد و ممکن است داستایوفسکی بخشی از آن را براساس زندگی خودش نوشته باشد. این کتاب یکی از آثار کمتر شناختهشده اما بسیار تأملبرانگیز فئودور داستایوفسکی است که در آن، نویسنده با نگاهی تیزبین به اعماق روان انسان نفوذ میکند.
در ادامهٔ مطلب با ما همراه باشید تا با کتاب «خانم صاحبخانه» از نشر نگاه با ترجمهٔ پرویز داریوش بیشتر آشنا شویم.
دربارهٔ کتاب
داستان «خانم صاحبخانه» از فئودور داستایوفسکی، دربارهٔ اردینف است؛ دانشمندی منزوی و غرق در کتابها، که ناچار میشود خانهاش را ترک کند و حالا بیهدف در سنپترزبورگ پرسه میزند و در اندیشه زندگی بیعشق، گذشته و آیندهاش فرو میرود. او در یکی از این سرگردانیها وارد کلیسایی میشود و در آنجا با پیرمردی مرموز به نام ایلیا مورین و همسر جوانش، کاترینا، روبهرو میشود. اردینف که مجذوب این زوج، و بهویژه کاترینا، شده است، بهعمد راهی مییابد تا در خانه آنان اتاقی اجاره کند. بهتدریج درمییابد که مورین مردی تیرهخو، رازآلود و مسلط بر کاتریناست؛ مردی که شایعاتی درباره قدرتهای پیشگویی و نفوذ روانی او وجود دارد. در خلال گفتگوها نیز نشانههایی هولناک از گذشته آشکار میشود.
در ادامه، اردینف شیفته کاترینا میشود و این دلبستگی زمانی عمیقتر میگردد که کاترینا در دورهای از بیماری و هذیان از او پرستاری میکند. اما رابطه میان این سه نفر بهسرعت حالتی بیمارگونه، پرتنش و کابوسوار پیدا میکند. اردینف در میانه تب و آشفتگی، مورین را مردی افسونگر میبیند که با روایتها، پیشگوییها و سلطه روانی، کاترینا را همچون بردهای مطیع در بند خود نگه داشته است. او میکوشد کاترینا را متقاعد کند که از مورین جدا شود و به آزادی برسد، و حتی گمان میبرد که موفق شده است.
در پایان حوادثی رخ میدهند که برای همیشه زندگی اردینف را تغییر خواهند داد. اردینف، شکسته و سرخورده، خانه مورین را ترک میکند و دوباره به زندگی گوشهگیرانهاش بازمیگردد، اما این بار دیگر شور مطالعه و اشتیاق پیشین را نیز از دست داده است. او باقی عمرش را در تنهایی، تلخی و حسرت میگذراند و پیوسته در اندیشه کاترینا فرو میرود. سرانجام نیز از دوستی قدیمی میشنود که مورین و کاترینا سنپترزبورگ را ترک کردهاند؛ و این ماجرا برای او تنها به زخمی ماندگار و خاطرهای رنجآور بدل میشود.
ویژگیهای برجستهٔ کتاب
«خانم صاحبخانه» روایتی پیچیده از وابستگی، سلطه، ترس، تنهایی و کشمکش درونی است. نویسنده در این اثر با نگاهی تیزبین به اعماق روان انسان نفوذ میکند و به همراه فضای مهآلود سنپترزبورگ، شخصیتپردازی چندلایه و لحن رازآلود، از این کتاب اثری ساخته است که حتی برای دوستداران ادبیات روانشناختی نیز بسیار خواندنی خواهد بود. ویژگیهای برجستهٔ این کتاب عبارتاند از:
- فضاسازی تیره، رازآلود و عمیق: داستایوفسکی در این کتاب فضایی میسازد که از همان ابتدا احساس ناامنی، ابهام و اضطراب را به خواننده منتقل میکند. شهر، خانه، اتاقها و حتی روابط انسانی در این رمان حالتی سنگین و کابوسوار دارند.
- شخصیتپردازی روانشناختی و چندلایه: شخصیتهای اصلی این اثر، بهخصوص اردینف، کاترینا و مورین، هر یک نماینده نوعی بحران روحی و ذهنیاند. داستایوفسکی با دقتی مثالزدنی، تناقضها، ضعفها، ترسها و میلهای پنهان آنان را آشکار میکند.
- بررسی مفهوم سلطه و اسارت روحی: یکی از برجستهترین ویژگیهای کتاب «خانم صاحبخانه»، پرداختن به رابطه میان سلطهگر و سلطهپذیر است. در اینجا مسئله اصلی اسارت روانی و عاطفی است؛ وضعیتی که خواننده را به فکر درباره آزادی، اراده و ضعف انسانی وامیدارد.
- روایتی میان واقعیت و هذیان: در بخشهایی از داستان، مرز میان آنچه رخ داده و آنچه زاده تب، هذیان یا توهم است، آگاهانه مبهم میشود. این شیوه روایی، حس بیثباتی و آشفتگی درونی شخصیتها را تشدید میکند و به اثر حالوهوایی خاص میبخشد.
- مضامین فلسفی و اگزیستانسیال: هرچند این اثر در مقایسه با رمانهای بزرگتر داستایوفسکی کوتاهتر است، اما بسیار غنی است. مفاهیمی چون تنهایی، جبر، گناه، رنج، آزادی و ناتوانی انسان در رهایی، در سراسر کتاب حضوری پررنگ دارند.
افتخارات و جوایز
از زمان انتشار «خانم صاحبخانه» در سال ۱۸۴۷، این اثر با استقبال چشمگیری از سوی خوانندگان و منتقدان مواجه شده است و اخیراً نیز این کتاب را اثری منحصربهفرد از داستایوفسکی معرفی کردهاند.
بازخوردها به کتاب خانم صاحبخانه
- این اثر در میان سایر آثار داستایوفسکی از نظر ملودرام، وهمآلود بودن و ابهام بینظیر است. کنت ای.لانتز (Kenneth A. Lantz)
- پژوهشگران ادبیات روسیه این اثر را برای شناخت شکلگیری دغدغههای بزرگ داستایوفسکی مهم میدانند؛ دغدغههایی که بعدتر در آثار مشهورتر او به اوج رسیدند.
این کتاب مناسب چه کسانی است؟
کتاب خانم صاحبخانه برای گروهی از مخاطبان میتواند تجربهای بسیار ارزشمند و ماندگار باشد. اگر از دوستداران ادبیات کلاسیک روسی هستید، اگر از داستانهایی با فضای تیره، شخصیتهای روانکاوانه و روابط پیچیده انسانی لذت میبرید، این کتاب انتخابی جدی برای شماست. همچنین دانشجویان ادبیات، علاقهمندان به تحلیل روانشناختی شخصیتها و کسانی که میخواهند با آثار کمتر خواندهشده داستایوفسکی آشنا شوند، از مطالعه این اثر بهره زیادی میبرند. بهطور خاص، افرادی که پیش از این از مطالعهٔ آثار نویسندگانی چون کافکا، کامو، هسه یا داستایوفسکی لذت بردهاند، احتمال زیادی دارد که از خواندن این کتاب نیز لذت ببرند.
چرا رمان «خانم صاحبخانه» را بخوانیم؟
- برای تجربه یکی از خاصترین آثار کمتر شناختهشده داستایوفسکی: بسیاری از مخاطبان، فئودور داستایوفسکی را پیش از هر چیز با شاهکارهای بزرگی مانند «جنایت و مکافات»، «ابله»، «شیاطین» یا »برادران کارامازوف» میشناسند؛ آثاری که جایگاه او را در ادبیات جهان تثبیت کردهاند. اما کتاب «خانم صاحبخانه» فرصتی ارزشمند برای ورود به بخش کمتر خواندهشده و درعینحال بسیار مهمی از جهان داستانی این نویسنده فراهم میکند. این اثر به خواننده نشان میدهد که بسیاری از مضامین مرکزی داستایوفسکی، مانند تنهایی، سلطه، رنج، آشفتگی ذهنی و کشمکش میان آزادی و ضعف، از همان دورههای ابتداییتر در ذهن او حضور داشتهاند. مطالعه این کتاب از این نظر اهمیت دارد که باعث میشود خواننده روند شکلگیری نگاه ادبی و روانشناختی داستایوفسکی را نیز بهتر درک کند.
- برای درک عمیقتر روابط بیمارگونه: یکی از مهمترین دلایلی که کتاب «خانم صاحبخانه» را به اثری ماندگار تبدیل میکند، شیوهای است که در آن روابط انسانی را به صورتی پیچیده، آسیبدیده و پرتنش به تصویر میکشد. در این داستان، عشق با وابستگی، ترس با دلبستگی، و میل به رهایی با ناتوانی در تصمیمگیری درهم میآمیزد. داستایوفسکی در این اثر نشان میدهد که رابطه میان انسانها همیشه بر پایه محبت یا تفاهم شکل نمیگیرد، بلکه گاهی زیر سایه قدرت، سلطه روانی، احساس گناه، نیاز عاطفی و ضعف درونی تعریف میشود.
- برای لذت بردن از ادبیات روانشناختی: یکی از ویژگیهای برجسته کتاب «خانم صاحبخانه» این است که داستایوفسکی موفق شده در حجمی نسبتاً محدود، فضایی سرشار از اضطراب، ابهام و تنش روانی خلق میکند؛ فضایی که از بسیاری رمانهای بلند نیز اثرگذارتر عمل میکند. در این کتاب، هر گفتوگو، هر نگاه، هر سکوت و هر تردید، حامل بار عاطفی و ذهنی سنگینی است و بهتدریج بر فشار درونی داستان میافزاید. نویسنده در این اثر، بحران را از دل ذهن شخصیتها و از درون روابط آنان بیرون میکشد؛ به همین دلیل، خواننده احساس میکند در حال ورود به لایههای پنهان روان انسان است.
- برای مواجهه با پرسشهای فلسفی درباره آزادی و خطا: این کتاب در لایهای عمیقتر، پرسشهای فلسفی و بنادین بسیاری را مطرح میکند. داستایوفسکی در این اثر با نگاهی تلخ و نافذ، این احتمال را پیش میکشد که برخی انسانها نهتنها برای آزادی آماده نیستند، بلکه ممکن است از آن بترسند و ناخودآگاه به سوی بندگی، وابستگی یا اطاعت بازگردند. این ایده، که بعدتر در آثار مهم دیگر او نیز به شکلهای گوناگون ظاهر میشود، در این کتاب به شکلی فشرده اما کوبنده حضور دارد. خواننده در خلال داستان، با مسئلهای بنیادین در باب اراده، ضعف، اختیار، مسئولیت و سرشت انسان مواجه میشود.
کتاب «خانم صاحبخانه» را بخوانید چون اثری است که خواننده را وارد لایههای عمیقتری از روان، ترس، عشق بیمارگون و مسئله آزادی میسازد. این کتاب فرصتی فراهم میکند تا با یکی از وجوه کمتر دیدهشده اما بسیار مهم جهان داستانی داستایوفسکی روبهرو شوید. این اثر، هرچند در مقایسه با شاهکارهای شناختهشدهتر داستایوفسکی کمتر مورد توجه عموم قرار گرفته، اما از نظر ادبی و تحلیلی ارزش فراوانی دارد و به فهم بهتر سیر تحول ذهنی و هنری نویسنده کمک میکند. اگر به ادبیات کلاسیک روسیه علاقه دارید و میخواهید شناختی جدیتر و دقیقتر از این سنت ادبی بزرگ به دست آورید، خواندن این کتاب میتواند گامی مهم در این مسیر باشد.
دربارهٔ نویسنده
فئودور میخایلوویچ داستایوفسکی که نام او در ایران بهصورت فیودور، داستایِوفسکی و داستایِوسکی نیز تلفظ بزرگترین نویسندهٔ ادبیات روسی است. امروزه نام او بیشتر داستایوفسکی تلفظ یا نوشته میشود. داستایوفسکی یکی از بزرگترین رماننویسان و روانشناسان ادبی جهان است. درونمایه آثار او بیشتر مسائل عمیق سیاسی، اجتماعی و مذهبی است و زندگی شخصیتهای داستانهایش عموماً تحت لقای روانشناسی شکنجه شکلگرفته است. زندگی او به طور عمده به دو بخش کلی تقسیم میشود. قبل و بعد از زندانی شدنش. او فرزند یک پزشک بود و در سال 1821 در مسکو متولد شد. پدرش او را به آکادمی مهندسی نظامی سنپترزبورگ فرستاد و او در سال 1843 از همان آکادمی فارغالتحصیل شد. اما ازآنجاییکه روح او از ابتدا قرین ادبیات بود، بلافاصله از سمت افسری استعفا داد و تن به زندگی بسیار بیثبات بهعنوان یک نویسنده داد.
اولین آثار ارزشمند داستایوفسکی
اولین کتاب او که در ایران با دو نام «مردم فقیر» و یا «بیچارگان»، ترجمه شده است در سال 1846 منتشر و با تحسین منتقدان روبهرو شد. در سال 1847 اون در محافل سوسیالیستی بهقصد مخالفت با نظام رعیتداری به فعالیت پرداخت. این محفل در 23 آوریل 1849 گریبان او را گرفت و او بهخاطر مشارکت در تبلیغات سوسیالیستی غیرقانونی یک گروه سوسیالیستی دستگیر شد. او بعد از گذراندن هشت ماه در زندان، به جرم عضویت در این گروه، به اعدام محکوم شد اما بعداً مشخص شد که این ماجرا نوعی نمایش بهخاطر تنبیه روانی و شکنجه روحی زندانیان بوده است.
تجربیات او دربارهٔ این اعدام ساختگی در کتاب ابله منعکس شده است. او چهار سال در یک اردوگاه کار اجباری دوران محکومیتش را گذراند و بعد از آن هم چهار سال خدمت نظامی پشت سر گذاشت. دوره محکومیت راسکولنیکوف در سیبری نیز که در انتهای کتاب جنایت و مکافات آمده، بر اساس تجربه خود داستایوفسکی در زندانی مشابه در سیبری است.
تاثیر زندان بر آثار داستایوفسکی
زندان بر روی سلامت، افکار، شخصیت و عقیدههای داستایوفسکی تأثیر به سزایی گذاشت. او در زندان اولی حمله صرع را تجربه کرد و همچنین نگرش سیاسیاش تغییر یافت و موضع رادیکال سوسیالیستیاش را که منجر به دستگیریاش شده بود رها کرد و دیدگاهی محافظهکارانه نسبت به ارزشهای سنتی اتخاذ نمود. زندان و سیبری زندگی داستایوفسکی را تغییر داد. آثاری که او قبل و بعد از تبعیدش نوشته، تفاوت فاحشی با هم دارند. او با رویکرد چند صدایی داستان مینویسد و با لحنی متضاد بین شخصیتهایش، مفاهیم مختلفی را بیان کرده و به خوانندگانش یاد میدهد از قضاوتهای ساده انگارانه عبور کنند. داستایوفسکی بیشتر به خاطر سبک مخصوصش معروف است.
توانایی او در بیان روانشناسانهٔ احساسات ظریف افراد شکست خورده و باز تولید وجود افراد مهجور جامعه به گونهای وحشتناک و واقعی تنها ویژگی کار داستایوفسکی است. داستایوفسکی را پیرو راه گوگول میدانند و داستایوفسکی شیفتهٔ گوگول بود و این امر بر کسی پوشیده نیست. او همواره توجهاش را به طبقهٔ پایین جامعه میداد و محیط محقر و زندگی مملو از سختی آنها را به تصویر میکشید. تنها تفاوت میان آن دو لحن کارناوالیستی (هر نوع کنش از سوی توده مردم را میتوان کارناوال نامید.) و اغراق شدهٔ او در بازتاباندن یا توصیف کردن عذابهای اعضای طبقات پایین جامعه است. داستایوفسکی سرانجام در سال 1881 و بعد از ابتلا به بیماریهای مختلفی مثل سل و برونشیت مزمن بر اثر خونریزی ریه درگذشت.
معرفی کتابهای مشابه
اگر پس از خواندن کتاب خانم صاحبخانه از فضای تیره، شخصیتپردازی روانشناختی و روابط پیچیده آن لذت بردید و به دنبال آثار مشابه برای مطالعه میگردید، نخست سراغ رمانها و داستانهایی بروید که بر تنشهای درونی و تحلیل روان شخصیتها تمرکز دارند. دوم، آثاری را انتخاب کنید که در آنها فضای داستانی نقش مهمی در انتقال احساس اضطراب، تنهایی یا بیگانگی ایفا میکند. سوم، آثار نویسندگانی را بخوانید که دغدغههایی مانند جبر، رنج، عشق بیمارگون، ترس، فروپاشی ذهنی و بحران هویت را در مرکز روایت قرار میدهند. بر این اساس، ادبیات کلاسیک روسی، رمانهای اگزیستانسیالیستی و برخی آثار مدرن اروپایی میتوانند انتخابهای بسیار مناسبی برای ادامه این مسیر مطالعاتی باشند. همچنین مطالعهٔ کتابهای زیر را نیز به شما پیشنهاد میکنیم.
- مرگ ایوان ایلیچ اثر لئو تولستوی
کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» از لئو تولستوی یکی از درخشانترین رمانهای کوتاه ادبیات روسیه است که با نگاهی عمیق، تلخ و انسانی به مسئله مرگ، پوچی زندگی عادتزده و بحران درونی انسان میپردازد. اگر به کتاب خانم صاحبخانه علاقهمند بودهاید، این اثر نیز به احتمال زیاد برای شما جذاب خواهد بود؛ زیرا هر دو کتاب، به لایههای پنهان روان انسان، احساس درماندگی، تنهایی و مواجهه با حقیقتی دردناک میپردازند. همانطور که داستایوفسکی در کتاب خانم صاحبخانه فضای روانی، اضطراب و اسارت درونی شخصیتها را برجسته میکند، تولستوی نیز در مرگ ایوان ایلیچ با دقتی استادانه، فروپاشی تدریجی یک انسان در برابر حقیقت مرگ و بیمعنایی زندگی سطحی را به تصویر میکشد.
شباهتها با کتاب خانم صاحبخانه:
- هر دو اثر از برجستهترین نمونههای ادبیات روانشناختی روسی هستند.
- در هر دو کتاب، تنهایی و انزوای درونی شخصیت اصلی نقشی اساسی در پیشبرد روایت دارد.
- هر دو نویسنده به تحلیل ذهن، ترسها و بحرانهای درونی انسان میپردازند.
- در هر دو اثر، نوعی احساس درماندگی و ناتوانی در برابر وضعیت موجود دیده میشود.
- فضای هر دو اثر، اگرچه به شیوهای متفاوت، سنگین، جدی و تأثیرگذار است.
از مطالعه مرگ ایوان ایلیچ نیز لذت خواهید برد، زیرا این کتاب همانند کتاب خانم صاحبخانه اثری کوتاه اما پرقدرت، تأملبرانگیز و عاطفی است که با نثری دقیق و مضمونی عمیق، ذهن مخاطب را تا مدتها درگیر میکند. اگر به مطالعهٔ داستانهایی علاقه دارید که هم ارزش ادبی بالایی داشته باشند و هم شما را وادار به فکر کردن درباره زندگی، رنج، تنهایی و حقیقت انسان کنند، این اثر تولستوی انتخابی بسیار جذاب برایتان خواهد بود.
- مأمور مخفی اثر جوزف کنراد
کتاب «مأمور مخفی» از جوزف کنراد رمانی تیره، روانشناختی و پرتعلیق است که در بستری از بیاعتمادی، توطئه، ترس و فروپاشی اخلاقی پیش میرود و به شکلی عمیق، ذهن و انگیزههای پنهان شخصیتهایش را واکاوی میکند. اگر از مطالعهٔ کتاب خانم صاحبخانه لذت بردهاید، این اثر نیز میتواند برای شما بسیار جذاب باشد؛ زیرا هر دو کتاب فضایی سنگین و رازآلود دارند و بر تنشهای درونی، روابط پیچیده انسانی و احساس تهدید پنهان تمرکز میکنند. همانطور که داستایوفسکی در کتاب خانم صاحبخانه مناسبات سلطه، ترس، وابستگی و ابهام روانی را در مرکز روایت قرار میدهد، کنراد نیز در مأمور مخفی جهانی میسازد که در آن انسانها در میان فشارهای بیرونی و تزلزل درونی گرفتار شدهاند.
شباهتها با کتاب خانم صاحبخانه:
- هر دو اثر فضایی تیره، اضطرابآلود و رازآمیز دارندو
- در هر دو کتاب، تنش روانشناختی در مرکز داستان قرار دارد.
- هر دو نویسنده بر لایههای پنهان شخصیتها و انگیزههای درونی آنان تمرکز دارند.
- در هر دو اثر، روابط انسانی با بیاعتمادی، فشار، سلطه یا وابستگی همراه است.
- هر دو کتاب، احساس تهدید پنهان و ناامنی مداوم را به خواننده منتقل میکنند.
از مطالعه مأمور مخفی نیز لذت خواهید برد، زیرا این کتاب مانند کتاب خانم صاحبخانه اثری عمیق، پرتنش و چندلایه است که ذهن خواننده را به درون تاریکیهای روان انسان و پیچیدگی روابط بشری میبرد. اگر به رمانهایی علاقه دارید که در آنها ابهام، فشار روانی، شخصیتپردازی قوی و فضای سنگین بهخوبی با هم ترکیب شده باشند، این اثر جوزف کنراد برای شما انتخابی بسیار مناسب خواهد بود.
سخن پایانی
کتاب «خانم صاحبخانه» از همان صفحات نخست، خواننده را به فضایی رازآلود، سنگین و عمیق میبرد و جایی میان عشق، ترس، جبر روانی و وسوسه رهایی او را رها میکند. فئودور داستایوفسکی در این رمان کوتاه، با مهارتی چشمگیر، ذهن آشفته انسان، مناسبات قدرت، وابستگی روحی و مرز مبهم میان واقعیت و توهم را به تصویر میکشد این کتاب اثری کوتاه اما سنگین، عمیق و چندلایه است که میتواند تجربهای متفاوت از آثار داستایوفسکی را پیش روی شما قرار دارد.
«خانم صاحبخانه» گرچه داستان یک عشق ممنوعه است، اما تحلیلی ادبی و روانشناختی از سلطه، وابستگی، ترس، تنهایی و ناتوانی انسان در رهایی نیز هست. از همین رو، ارزش آن فراتر از حجم ظاهراً کمش قرار میگیرد. برای مخاطبی که به دنبال ادبیات کلاسیک جدی، شخصیتپردازی پیچیده و مفاهیم فلسفی است، این اثر انتخابی بسیار مناسب است. داستایوفسکی در این اثر میتواند به راحتی ذهن و احساس شما را درگیر کند و پرسشهایی جذاب در ذهن شما بر جا بگذارد.
مطالعهٔ این کتاب میتواند برایتان هم سرگرمکننده و جذاب باشد و هم افق دیدتان را نسبت به روان انسان و روابط پیچیده انسانها با یکدیگر تغییر دهد. مطالعهٔ کتاب «خانم صاحبخانه» برای کسانی که میخواهند فراتر از آثار بسیار مشهور داستایوفسکی بروند و با جنبههای کمتر دیدهشده اما مهم قلم او آشنا شوند، نیز انتخابی ارزشمند و هوشمندانه است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
اضافه بر آن، این آرزوی اردینف جای آن که نقشهی عاقلانهای برای آموختن و تحصیل علم باشد، نوعی شور و شوق اتفاقی بود. از آن زمان کودکی، اردینف شهرت یافته بود که کارهای عجیب میکند. پدر و مادر خود را نمیشناخت و اخلاق عجیب و «گوشه گیر» او باعث میشد که دوستانش رفتاری خشن و ناهنجار با او در پیش گیرند. بر اثر این گوشه افتادگی، رفتهرفته، با غم خو گرفت و بیشتر گوشهگیر شد و بالاخره تنها ماند. در چنین احوالی بود که اسیر آرزوی خود شد و بیهیچ نظم و ترتیبی، در تنهایی، با آرزوی خود به سر میبرد. تا آن هنگام، این حالت نخستین شور و نخستین تب یک هنرمند به شمار میرفت.
اما در اردینف، در این موقع معنی تازهای نمو میکرد و او، هرچند این معنی هنوز درهم و وهمی بود، آن را با علاقهای خاص به نظاره میگرفت. با چشم درون معنی تازه را میدید که عظمت میگیرد و آشکارتر میشود. به نظرش میرسید که این شبح جسمی به خواهد گرفت. این آرزو روح اردنیف را میگداخت؛ اما او خود به زحمت از اصالت فکر خود آگاه بود و از حقیقت و واقعیت آن خبر داشت.