

کارل مارکس و جامعهشناسی شناخت
انتشارات قطره منتشر کرد:
«او نمونهي انساني را مجسم ميکرد که در او انرژي، نيروي اراده و اعتقادي تسليم ناپذير يکجا جمع شده است ... او شکل و تجلي کسي را داشت که حق و قدرت احترام ديگران را نسبت به خود برانگيزد...و طنين صداي رسا و آهنين او، درست همانند داوريهاي راديکال او دربارهي انسانها و اشيا بود.»
(يک روسي شرکت کننده در مجمع بروکسل و ناظر ورود مارکس به اين مجمع)
از سال 1875 زندگاني مارکس در لندن روي به نشيب گذاشت. در حالي که به شدت در کارهاي علمي رسالتآميز خود غوطهور شده بود، ولي به علت فقر و مصايب گوناگون سه فرزند او که اغلب نه چيزي براي خوردن و نه چيزي براي پوشيدن داشتند، مردند و همسر او از شدت کار بيمار شد و سرانجام او و خانوادهاش را به علت عدم پرداخت اجاره خانه به خيابان انداختند. درست در وضعي که ريه و کبد او تا حدي از کار افتاده بودند و حتي توان حرکت نداشت و در سال 1881 نخست همسر و بعد از مدتي دختر محبوب او ژني به خاک سپرده شدند! انگلس در نامهاي به دوستي مينويسد «مور (نامي بود که در خانواده به مارکس ميدادند.) ديگر مرده است.»
در 14 مارس 1885 روزي انگلس طبق معمول به ديدار مارکس ميرود و او را مرده مييابد، در حالي که گويي در صندلي خويش به خواب فرورفته است!
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده










































