برچیدن کتابخانه ام (یک مرثیه و ده گریز)

(3)

موجود نیست

دفعات مشاهده کتاب
6200

علاقه مندان به این کتاب
74

می‌خواهند کتاب را بخوانند
9

کسانی که پیشنهاد می کنند
15

کسانی که پیشنهاد نمی کنند
0

نظر خود را برای ما ثبت کنید

توضیحات کتاب برچیدن کتابخانه ام

انتشارات مان کتاب منتشر کرد:
«برچیدن کتابخانه‌ام: یک مرثیه و ده گریز» اثری است از آلبرتو مانگل، داستان‌‏نویس، جستارنویس، ویراستار، مترجم و منتقد آرژانتینی. او در این کتاب ماجرای جمع کردن کتابخانۀ عظیم 35 هزار جلدی را روایت می‌کند. چیدن کتاب‌هایش او را به تأمل به کتاب‌ها و کتابخانه‌ها وامی‌دارد. «برچیدن کتابخانه‌ام» کتابی است برای دوستداران کتاب؛ برای کتاب‌بازها، یا همان‌طور که بورخس نامیده بود: برای کتاب‌باره‌ها. برای آنانی که مثل بورخس باور دارند که سعادت و شادکامی را می‌توان در کتاب‌ها جست و به چنگ آورد، دقیقاً همان باوری که آلبرتو مانگل به جهانِ اعجاب‌آور کتاب‌ها و متن‌ها دارد. «برچیدن کتابخانه‌ام»، پُر است از خرده‌روایت و نقب زدن به کتاب‌ها، به ادبیات، به تاریخ، به الهیات، فلسفه، زبان، حافظه و کلمه. چنین موضوعاتی کتاب را برای آن‌ها که دل در گروی ادبیات و کتاب دارند خواندنی می‌کند. در ادامه و آن چه پایین‌تر خواهید خواند، یک اینفوگرافی است که به مهم‌ترین پاره‌های کتاب اشاره شده است و سپس معرفی کتاب «برچیدن کتابخانه‌ام» را خواهید خواند.
فروشگاه اینترنتی 30بوک

نقد و بررسی تخصصی نقد و بررسی تخصصی

اینفوگرافیک کتاب برچیدن کتابخانه‌ام

اینفوگرافیک کتاب برچیدن کتابخانه‌ام

معرفی کتاب برچیدن کتابخانه‌ام: یک مرثیه و ده گریز

خودش معتقد است قصۀ زندگی‌اش «از کتابخانه‌ای به کتابخانۀ دیگر تغییر می‏‌کند، یا از پیش‌‏نویس یک کتابخانه به پیش‌‏نویس کتابخانه‌ای دیگر؛ نه هیچ‌‏وقت ثابت است، و نه هیچ‌‏وقت نهایی.» در برچیدن کتابخانه‌ام هم که آلبرتو مانگل گوشه‌ای از زندگی‌اش را روایت می‌کند، گویی هیچ‌وقت به متن نهایی دست نیافته، به قطعیتی نرسیده؛ جستارهایش که آن را «گریز» خوانده همین است. گویی همراه همسفری همه‌چیزدان، کتابخوان و کتاب‌باز شده‌ای که در مسیر، در خلال حرف‌هایش به هر نویسنده از هر جای جهان، به هر کتابی منتشره در هر سده‌ای سرک می‌کشد و نقلِ قول می‌آورد. گویی او ویرژیل است و ما دانته هستیم در سفری به اعماق کتابخانه‌ها و کتاب‌ها با راهنمایی‌های او.

نوشتن برچیدن کتابخانه‌ام از یک اتفاق آغاز می‌شود. زمانی که دولت فرانسه به او اطلاع می‌دهد که اقامتش سر رسیده و باید خاک این کشور را ترک کند؛ نویسنده‌ای که کتابخانه‌ای ۳۵هزار جلدی دارد و «برچیدنِ» آن نه کاری است خُرد و کوچک. به‌روایت او:

برچیدن کتابخانه‌ام بریده کتاب ۱

اما این پایان ماجرا نبود. بعد از برچیدن کتابخانه، وقتی اسباب‌کش‌ها آمدند و کارتن‌ها را بردند، آن‌شب مانگل در خواب می‌شنید که کتاب‌ها صدایش می‌زنند؛ گویی آن شب ادامۀ آن روز سخت بود. روزی که:

برچیدن کتابخانه‌ام بریده کتاب ۲

بعد یاد یوزف کا، شخصیت اصلی رمان محاکمه‌ی کافکا می‌افتد که به‌جرمی نامعلوم دستگیر می‌‏شود و صاحبخانه‌اش به او می‏‌گوید به نظرش ‏آزمون سخت یوزف «چیزی عالمانه است که من از آن سر درنمی‏‌آورم، البته نیازی هم نیست سر دربیاورم». کافکا می‌‏نویسد: «چیزی عالمانه.» برای مانگل هم پشت فقدان کتابخانه‌اش گویی چیزی عالمانه در جریان بود؛ یک سازوکار فهم‌‏ناشدنی. برای او کتاب‌های کافکا همراه با همین حس‌و‌حال بوده: «وقتی کافکا می‌‏خوانم، حس می‏‌کنم سؤال‌هایی که استنباط‏ کرده‌ام همیشه ورای فهم من‌اند.»

برای مانگل که برچیدن کتابخانه‌اش «همچون تدفینی نابهنگام بود، و حالا مجبور بودم دورۀ خشم و اندوهِ متعاقبش را تحمل کنم»، هیچ‌کس مانند والتر بنیامین و رجوع به آن تسلی‌بخش نبود. در حین کوچیدن و برچیدن کتابخانه‌اش بود که یاد والتر بنیامین می‌افتد و با بازخوانی جستار بنیامین با عنوان «چیدن کتابخانه‏‌ام: گفتاری در باب گرد‏آوری»، گویی روح بنیامین در مانگل حلول می‌کند. مانگل در تأملاتش در باب بنیامین می‌نویسد:
 

برچیدن کتابخانه‌ام بریده کتاب 3

اگر چیدن کتابخانه برای بنیامین دستاورد مانند آن جستار را داشت، برای مانگل برچیدن کتابخانه‌اش علت تولد کتابی شد که در آن در جهان کتاب‌ها و کتابخانه‌ها غوطه‌ور شود. یک جورهایی برایش تأمل در باب برچیدن کتابخانه‌اش ترمیم روح و روان بود و مرور کردن داستان زندگی‌اش. چراکه برای مانگل هر کتابخانه‏ای خودزندگینامه است و برچیدنش انگار از جنس سوگنامۀ مرگ صاحب کتابخانه است. آن‌هم کتابخانه‌ای که کتاب‌هایش «نوید تسلی و امکان گفت‏وگوهای روشنگر» به او می‌دادند:

برچیدن کتابخانه‌ام بریده کتاب 4

مانگل خود علت نوشتن کتاب برچیدن کتابخانه‌ام را در این سطرها گفته:

برچیدن کتابخانه‌ام بریده کتاب 5

کتاب برچیدن کتابخانه‌ام در واقع پاسخی است به این پرسش‌ها.

این‌چنین است که برچیدن کتابخانه‌ام تأملی است عمیق در باب کتابخانه و کتاب. آن هم با راهنمایی کسی که هرجا اقامت کرد کتابخانه‌ای اطرافش جوانه می‌زد؛ همراه شدن با نویسنده‌ای که کتابخانه را چون موجودی زنده و پویا می‌بیند و عامل حفظ حافظه و علیه فراموشی:

برچیدن کتابخانه‌ام بریده کتاب 6

به‌قول مانگل کتابخانه‏، هرقدر هم که تازه‏‌ساخت باشد، اساساً مکانی باستانی است و کتاب‏‌هایش نخستین قهرمانان ادبیات و وقت برچیدن آن‌ خاطرات است که هجوم می‌آورد. یا به‌قول بنیامین که کتابخانه را «آشیانۀ خاطرات» خوانده و به‌قول مانگل «مثل پخش فیلم از آخر به اول است». با خواندن برچیدن کتابخانه‌ام است که سرمان به‌سمت کتابخانه‌های شخصی‌مان کج می‌شود و به ردیف کتاب‌ها که در قفسه‌ها جا خوش کرده‌اند می‌نگریم. و شاید آن‌روزی را به یاد بیاوریم که آن‌ها را برچیده‌ایم و در مکانی دیگر چیده‌ایم. با دیدن هر کتاب، یاد واقعه‌ای، دوستی و روزگار سپری شده می‌افتیم و بعد به ارزش ادبیات پی ببریم. همان‌طورکه مانگل در بخش‌های پایانی سفرش توجه ما را به ارزش ادبیات جلب می‌کند:

برچیدن کتابخانه‌ام بریده کتاب 7

دربارۀ آلبرتو مانگل نویسندۀ کتاب برچیدن کتابخانه‌ام: یک مرثیه و ده گریز

برچیدن کتابخانه‌ام

آلبرتو مانگل ــ داستان‌‏نویس، جستارنویس، ویراستار، مترجم و منتقد آرژانتینی ــ زادۀ 1948 در بوئنوس‏آیرس است. اغلب به‏‌انگلیسی می‌‏نویسد و گاهی به‌‏اسپانیایی، و در ژانرهای متنوعی آثاری خلق کرده است. در نوجوانی بخت یارش بوده و با بورخس همنشین شده و برای نویسندۀ نابینا کتاب می‌‏خوانده. تأثیر بورخس بر او در اغلب متن‌هایش پیداست. ویراستار آنتولوژی‌های گوناگون بوده که طیف ژانرهای ادبی و موضوعات موردعلاقه‏‌اش را نشان می‌‏دهند: ادبیات فانتزی، زنان نویسندۀ امریکای لاتین، داستان‌های تابستانی، و... رمان و داستان کوتاه هم نوشته. در نشرهای بزرگ کار کرده. زمانی، همچون نویسندۀ محبوبش بورخس، رئیس کتابخانۀ ملی آرژانتین بوده. همراه با جانی گوادالوپی کتابی نوشته است به‌‏نام فرهنگ مکان‏‌های خیالی که اثر مرجع مفصلی است در شناخت مکان‏‌ها و سرزمین‌های خیالیِ زادۀ قلم نویسندگان ــ جای‏‌هایی همچون یوکناپاتافا، ماکوندو و... اما علاقۀ او به کتاب، خواندن و کتابخانه منجر به نوشتن کتاب‏‌ها و جستارهای متعددی شده که در آن‌ها دربارۀ تاریخ خواندن و سرگذشت کتابخانه‌های بزرگ و کوچک و کتاب‏‌ها تأمل می‏‌کند، و گریزهای مکرری می‌‏زند به ادبیات، به جزئیات لغت‏‌شناختی، خیال و رؤیا، بحث‌های الهیاتی، لغت‏نامه‌ها، قصه‏‌های هزار و یکشب، تأملات کتابی والتر بنیامین، دن کیشوت، داستان‌های پلیسی و... به این ترتیب، جستارهای او به خشکی و زمختیِ متون آکادمیک آلوده نیستند. اینجا کسی دارد «ناداستان» می‌‏نویسد که بر داستان‏‌گویی مسلط است. او در «ناداستان‏»هایش همچون رمانی عمیق با خرده‌‏داستان‏‌های فراوان خواننده را از این‏‌سو به آن‌‏سو می‏‌کشاند، چنان‏‌که خودش هیچ‌گاه ساکن ابدی شهر و کشوری نبوده و به‌‏تفاریق در بوئنوس‏آیرس، پاریس، لندن، نیویورک، کِبک، تاهیتی و... زیسته‏ و کتابخانۀ پروپیمانش را بر دوش کشیده است. کسانی که می‌‏شود نام‌‏شان را «کتاب‏‌باره‌های بورخسی» گذاشت شیفتۀ جستارهای او خواهند شد.

مطالعۀ کتاب برچیدن کتابخانه‌ام: یک مرثیه و ده گریز به چه کسانی پیشنهاد می‌شود؟

• آن‌هایی که ادبیات برایشان «مسئله» است و فقط تفنن و سرگرمی نیست.
• آن‌هایی که کتاب و کلمه برایشان «مسئله» است؛ کتاب را راهی به‌سوی حقیقت می‌دانند.
• آن‌ها که کتاب‌باز هستند؛ همان‌ها که کرمِ کتاب دارند.


بعد از برچیدن کتابخانه‌ام چه بخوانیم؟

آن‌ها که برچیدن کتابخانه‌ام را خوانده‌اند پیشنهاد می‌شود:
تنهایی پرهیاهو نوشتۀ بهومیل هرابال با ترجمۀ پرویز دوایی را هم بخوانند، با آن شروع درخشانش: «سی‌وپنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این "قصۀ عاشقانۀ" من است. سی‌وپنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله را خمیر می‌کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده‌ام که دیگر به هیئت دانشنامه‌هایی در‌آمده‌ام که طی این سال‌ها سه‌تُنی از آن‌ها را خمیر کرده‌ام. آموزشم چنان ناخودآگاه صورت گرفته که نمی‌دانم کدام فکری از خودم است و کدام از کتاب‌هایم ناشی شده.»

بعد از آن هم می‌توانند سراغ کتاب جهان مکتوب بروند؛ نوشتۀ مارتین پوکنر و ترجمۀ علی منصوری (نشر بیدگل) که به ما توضیح می‌دهد چگونه ادبیات به تاریخ شکل داد. کتاب داستانِ ادبیات است در شانزده پرده؛ از هومر تا هری پاتر، از دن کیشوت گرفته تا مانیفست کمونیست. از همان نشر بیدگل هم می‌توانند آدمی همان است که می‌خواند را بخوانند که راهنمایی است برای خوب خواندن.

رمان فارنهایت ۴۵۱ اثر جاودانۀ ری بردبری هم هست، با ترجمۀ مژده دقیقی (نشر ماهی). رمانی در ستایش کتاب و علیه سانسور. داستان گای مانتگ که در ناکجاآبادی عضو گروهی است که کتاب‌ها را می‌سوزاند، در جهانی که کتاب داشتن و خواندن جرم است.

کتابخانۀ بابل نوشتۀ بورخس ــ ترجمۀ کاوه سیدحسینی، نشر نیلوفرــ را هم باید به این فهرست افزود، مجموعه‌ای که خواننده را وارد هزارتویی از افسانه‌ها و اساطیر، رؤیاها و کتاب‌ها و کتابخانه‌ها می‌کند.

کتاب بعدی دربارۀ معروف‌ترین کتابفروشی جهان است: سیلویا بیچ و نسل سرگشته. داستان کتابفروشی شکسپیر و شرکا که میان دو جنگ جهانی در پاریس تأسیس و کانون روشنفکران جهان شد. محفلی که نویسندگان و شعرا را چون آهن‌ربایی به خود جذب می‌کرد: از جیمز جویس تا همینگوی، از پیکاسو تا گرترود استاینِ ویراستار. کتاب شرح مفصل دیدارهای این نویسندگان با هم و کتاب‌هایی است که نطفه‌شان در این کتابفروشی بسته شد.

دربارۀ مجموعۀ کتابندگان

در ابتدای کتاب‌های این مجموعه آمده است: «در مجموعۀ کتابندگان، آثاری با این حال‌‏و‏هوا منتشر خواهند شد: تأملات کتابی و تاریخ و فلسفۀ خواندن، مباحث نظری و عملی در ترجمه و ویرایش (تا بتوانیم پیشنهادهای تازه‏‌ای بدهیم در این دو حوزه و تکرار مکررات نکنیم)، احیاناً خاطرات و تجربیات پدیدآورندگان و ناشران زبده (مشخصاً آن‏‌هایی که تأثیر عمده‌‏ای بر کیفیت ادبیات و علوم انسانی گذاشته‌‏اند)، بحث‏‌های انتقادی دربارۀ ناشران بزرگ که بعضاً سلیقۀ خوانندگان را تنزل داده‌‏اند، و مواردی از این دست. چنان‏‌که پیداست، دست این مجموعه کمابیش باز است تا ذوق‏‌آزمایی کند. غیر از کتاب‏‌هایی که ترجمه می‏‌کنیم، قصد داریم آثاری از مؤلفین فارسی‌زبان هم به چاپ بسپاریم. امیدواریم این مجموعه خوانده شود و آن را نقد کنند.»

برچیدن کتابخانه‌ام

نمایش کامل نقد و بررسی تخصصی

نظرات کاربران (4)

نظر شما در مورد این کتاب

امتیاز شما به این کالا:

نظرات دیگر کاربران

  • تصویر کاربر

    • نگار آذرشب
    • پاسخ به نظر

    کتاب برچیدن کتابخانه‌ام درواقع گفتگوئی تکان‌دهنده و قابل توجه بین نویسنده و خواننده درباره‌ٔ زندگی، کتاب، رابطه‌ای جادویی بین این دو و همزیستی با اون‌هاست.

  • تصویر کاربر

    • مهرناز بهروش
    • پاسخ به نظر

    این کتاب زیبا واقعاً تأمل‌برانگیز و پُرفراز و نشیبه ولی این کتاب یه سفر نفسانی نیست، تلاشی برای درک کردنه. برای من این کتاب تبدیل به یه گفت‌وگوی صمیمی با یه دوست شد.

  • تصویر کاربر

    • شهریار ناصح
    • پاسخ به نظر

    کتابی بی نظیر برای هر کس که کتاب خوان است و کتابخانه ای داشته است

  • 1
  • 2

بریده ای از کتاب (15)

بریده ای از این کتاب

بریده های دیگر کاربران

  • تصویر کاربر

    • هنگامه مارالی
    • 0

    کتابخانه‌ام، چه در قفسه و چه در کارتن، هیچ‌وقت نه یک موجود که آمیزه‌ای از چندین موجود بوده، مخلوقی شگفت متشکل از چندین کتابخانه که در طول زندگی‌ام به‌دفعات ساخته و بعد رها شده. خاطرم نیست زمانی را بدون کتابخانه، از هر نوعش، سپری کرده باشم.

  • تصویر کاربر

    • هنگامه مارالی
    • 0

    آلبرتو مانگل در این کتاب از روند برچیدن کتابخونهٔ 35000 جلدی خودش می‌گه، شما رو وادار به همدردی می‌کنه و به بازگویی رویاهایی اشاره می‌کنه که در اون کلمات هرگز نمی‌تونن به‌طور کامل خودشون رو نشون بدن.

  • تصویر کاربر

    • نگار آذرشب
    • 0

    عاشق برگه‌دان‌ها، به‌خصوص آن کشوهای قدیمی (اگر هنوز اثری ازشان باقی مانده باشد) با توضیحات ماشین‌شده یا دستنویسِ رویشان. وقتی در کتابخانه هستم، هر کتابخانه‌ای، حس می‌کنم با جادویی که هیچ‌وقت درکش نکرده‌ام به بُعد ناب کلامی ترجمه می‌شوم.

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عیدی