

انتشارات صداي معاصر منتشر کرد:
ساراماگو رفت تا رماني را که در اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه نوشته بود بياورد رماني که از همان زمان گم شده بود وقتي برگشت کتاب روشنايي زير بغلش بود در واقع يک دسته کاغذ تايپ شده اما کاغذها نه رنگ و رو رفته و زرد شده بودند و نه آسيب ديده بودن گويي زمان براي اين کتاب ارزش و احترام بيشتري قائل شده بود تا کساني که کتاب برايشان فرستاده بود ناشر به او گفته بود که با افتخار آن را چاپ خواهد کرد و اين اتفاق در يکي از روزهاي سال 1999 افتاد يعني زماني که او در حال نوشتن آخرين صفحه هاي کتاب انجيل عيسي مسح بود ساراگوما در پاسخ به ناشر گفته بود نه خيلي ممنون اما حالا نه و سپس ناشر را همراه با رمان پيدا شده اش ترک کرده بود او سرانجام پاسخي را دريافت کرده بود که ميبايست 47 سال پيش دريافت ميکرد يعني زماني که او يک جوان سي و يکئساله و با ذهني پر از رويا بود اما ناشر اين پاسخ را از او دريغ کرده بود رفتار آن موقع ناشر ساراگوما را به يک دهه سکوت فرو برده بود سکوتي درد ناک در سال هايي بي بازگشت.
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم


































































